باسمه تعالي
((هركس ازتجربه ديگران پندنگيردبايدالزاماآنراخودبيازمايد))
آيا ايران ديگري براي مهاجرت وجوددارد؟
فرهنگ كهن ايران زمين سرشارازناگفته ها ومطالب سودمندي است كه متاسفانه درگذرزمان به تدريج درغبارفراموشي فرورفته است .تجربياتي كه پدران واجدادمادراين سرزمين كهن داشته اند مي تواند راهنماي ارزشمندي درشناخت بيشترپيرامون ماباشد؛كه متاسفانه بدون توجه به آن براحتي ازكنارآن گذرمي كنيم.
كلمه ،كلمه وواژه،واژه فرهنگ ما سرشارازشناخت طبيعت واحترام به آن است بطورمثال خرداديعني قانون خرمي ازآب، آناهيتاياستاره زهره ياناهيد ، پاك كننده آبهاي جهان است.
درايران باستان آب، پس ازآتش ازتقدس واحترام خاصي برخورداربوده است وآب همانند خون انسان باارزش دانسته مي شد.
مورخان يونان مانندهرودوت درقرن پنجم پيش ازميلاد گفته است:ايرانيان درميان رود ادرارنمي كنند ودرآن آب دهان نمي اندازند.درآب دست نمي شويند وتحمل هم نمي كنند شخصي ديگرآب راآلوده كند.
"استرابون" جغرافيدان يونان باستان چنين گفته است:ايرانيان درآّب جاري خودرانمي شويندودرآن لاشه مردارنمي اندازند.
چنين ويژگيهايي سبب شده بودكه دراين دوران وبا وطاعون بندرت درايران باستان رخ مي داد.
نمونه ديگراهميت ايرانيان به آب تلاش خارق العاده آنها دربدست آوردن آن مي باشد؛كه قنات بعنوان شاهكار مهندسي نمونه بارزآن است؛يا حفاظت ازدرختان كه دراوستا جمله اي بسيارنغزوعميق وجود داردكه (( درخت خودقانون است))يا كاشتن حداقل يك درخت درسال سفارش شده است ويادريك پند فارسي آمده است كه : (( درخت افكن عمرش كوتاه مي شود)).
عدم توجه به اين فرهنگ زيست محيطي سبب ازبين رفتن جنگلهاي ايران شده است .دركتاب خواجه تاجدارنوشته ژان گوره آماده است وقتي لطفعلي خان زند ازآغامحمدخان قاجارشكست خورده وبه طبس مي گريزد هنگام گذرازبيابان بزرگ ، ازميان بيشه هاي متراكم وگسترده پسته وحشي عبورمي كردكه غرش شيرها به گوش مي رسيد ولي اكنون جز برهوتي خشك وخالي چيزديگري نيست.
اندكي كه درمتون باستان كندوكاو مي كنيم مي بينيم كه احترام خاصي به طبيعت وجودداشته وبراساس ستايش ازنيروهاي طبيعي استوارشده است كه اين موضوع مي تواند سوال برانگيزباشد؟ دربرخي ازكتب ومقالات آمده است: علت مهاجرت ايرانيان باستان(آرياييها)ازآسياي ميانه به مناطق گرم تروجنوبي، كه درسه مرحله ودرطي 900سال صورت گرفته است، تنهابه علت سرما ويخبندان شديدنبوده بلكه تخريب وسيع طبيعت درآسياي ميانه، به دليل ازديا دجمعيت وبهره برداريهاي بدون ضابطه وبي حدو حصر،بوده است. وهنگامي كه درايران كنوني اقامت گزيدند، قوانين سختي رابراي حفاظت ازطبيعت وضع كردند.اين خاطره وتجربيات سبب گرديدتا فرهنگ خاصي درايران زمين شكل بگيرد.
براساس اين قوانين،حتي اگرپادشاهي به پاكداشت طبيعت پايبندنبود،ازحكومت بركنارمي شد.
احترام به طبيعت چنان درفرهنگ ايران باستان ريشه دوانده بودكه كوروش بادستهاي خود درخت خرما مي كاشت وهنوزنيزدرايران، درختان چنارقطوري وجودداردكه مردم به آنان احترام مي گذارند، وحتي پارچه هايي براي برآورده شدن حاجات، به آن مي بندند.
فرهنگ روز سيزده فروردين نيزريشه دراحترام به طبيعت دارد،موضوعي كه متاسفانه امروزه به دليل بي توجهي به فلسفه وجودي روزسيزدهم فروردين ماه،غالبا، باعث تخريب و آلوده كردن بيشتر محيط زيست شده است.
خلاصه كلام اين است كه ايرانيان يكبارباازبين رفتن محيط طبيعي زندگي خود توانستند مهاجرت كنند وايران نويي رادرمحل كنوني ايجاد كنند ؛ اما سوال اينجا است آيا ماهم مي توانيم براي بدست آوردن سرزميني نو وبكرمهاجرت ديگري داشته باشيم؟ يابايد به هرنحوممكن طبيعت ايران رابراي خودونسلهاي آينده حفظ كنيم؟
دراين راستا استفاده ازتجربيات وكندوكاوش درفرهنگ ايران باستان نيز مي تواند مطالب ارزشمند وآموزش هاي زيست محيطي ذيقيمتي رابراي ما به ارمغان بياورد.
فرزاد فضل پور
كارشناس ارشد جغرافيا
منابع:
ماهنامه فروهرشماره هاي 400-401-407
كتاب خواجه تاجدارنوشته ژان گوره



