برای ورود به پارک ملی سالوک هماهنگی کاملی بااداره کل محیط زیست خراسان شمالی انجام شد وبعدازظهرروزپنجشنبه ۴ خردادماه به سمت پارک حرکت کردیم.
عبورازارتفاعات بلندسالوک وچشم اندازهای زیبا ی آن زمان وفاصله مسافت راازیادمان برده بود. بعد ازیک ساعت ونیم طی مسافت به دشت وسیع وحاصلخیزاسفراین رسیدیم که درگوشه شرقی آن شهراسفراین به چشم می خورد.تفاوت آب وهوایی بین دومنطقه دشت کوهستان به حدی بودکه هنوزدرمناطق بجنوردوکوههای سالوک گندم های دیم درحال رشد بودولی دردشت اسفراین بسیاری ازآنها دروشده بودندویاکشاورزان درحال دروی آنها بودند.
قراربودشب رادرمهمانسرای که وصف تمیزی وشیکی آنرا ازقبل شنیده بودیم بگذارنیم. درسه کیلومتری جاده اصلی به ساختمان رسیدیم که درکنارکوهستان ومشرف به دشت اسفراین ساخته شده بود. وتابلوی ورودی آن نشان ازساخت این بنا برای اهداف توریستی وجلب جهانگردمی داد.
چیزی که بیش ازهمه جلب توجه می کردمکان نامناسب این ساختمان دوطبقه بود. محیط بانان زحمتکش ومسئولان پرتلاش اداره محیط زیست سعی فراوانی برای آسایش مهمانان خودداشتند اما ایا اینجا جایی بودکه مامنتظرآن بودیم !!
اولا چشم اندازی که بالای این ساختمان می دیدیم یک چشم اندازطبیعی نبودوچشم اندازی که ما می دیدیم روستاها ٬ شهراسفراین وزمینهای کشاورزی دشت مشرف به ساختمان بود.
افرادی که به عشق طبیعت به بیرون شهرمی آیند به دنبال چشم اندازطبیعی وبکری هستند که انسان دخالتی درآن نداشته باشد.
افرادی که به اکوتوریسم علاقه مند هستند چندان دربند آسایش درحد امکانات شهری نیستند ٬ تخت ٬ آب لوله کشی شده و.... آنها علاقه مند ند درمدت کوتاهی که درطبیعت هستند دردامن طبیعت وازمظاهرزندگی ماشینی بدورباشند.
عدم رضایت همراهان ازمحیط ساختمان درتک تک چهره آنها موج می زند هرچند محیط بانان سعی کرده بودندباآوردن چند راس قوچ ٬ آهو وچند پرنده دراطراف ساختمان ( البته درحصاری بلند وآهنین) تاحدودی محیط طبیعی رابه مهمانان القاء کنند اما این مواردچندان موفقیت آمیزنبود.
بادلخوری وبرای فرارازساختمانی که نمادی اززندگی شهرنشینی داشت بلافاصله با تعدادی ازدوستان به سمت کوهستانهای مشرف حرکت کردیم تاچند ساعتی قبل ازغروب آفتاب رابتوانیم درمحیط کوهستان قدم بزنیم ٬ همانطورکه به سمت کوهستان می رفتیم بادشدیدی ( که ناشی ازاختلاف دما وفشاربین کوهستان ودشت ) می وزید که ساعتها ادامه داشت وخنکای کوهستان رابه دشت می آورد.
وجودعلائم خطوط گازکشی ٬ جاده ای که درآن هرچند وقت به تعجب افرادی که پیاده ویا باحیوانات بارکش وموتورسیلکت وحتی باوانت ازکنارما عبورمی کرددرذهن من این سوال راایجاد کرده بودکه آیا مابه درستی وارد پارک سالوک شده ایم ؟!! پس مجوزهای مابه چه دردی می خوردکه آنرابااداره کل محیط زیست هماهنگ کرده بودیم.
بالاخره این هم شد گردش غروب مادرمحیطی بکروآرام؟!!
تازه هنگامی که به سمت مهمانسرابرمی گشتیم وجودمهمانان دیگر٬ آن هم درآن محیط محدودوکوچک مهمانسراباعث تعجب ماشد ؟ جلوترکه رفتیم دیدیم عده ای ازخواهران تشکل آلاله هم به مهمانسراآمده اندکه شب راآنجابیتوته کنند؟!! وقتی که بامسئول آنها صحبت شدکه قرارنبودکه شمااینجابیایید ودکترشهریاری قول جای دیگری رابه شماداده بود ودرحالی که مجوزساریگل دردست آنها دیده می شد باصراحت گفت : دکتراشتباه کرده است ؟!!!؟ وازاول مامی خواستیم اینجابیاییم!!
اینجاوقت بحث حضور خواهران( خواهرانی که بالباسی شبیه وهمرنگ لباس محیط بانا ن پوشیده بودند وانسان دروحله اول آنانرابامحیط بانان اشتباه می گرفت ویانمیدانم شاید خواسته اند خودشان راهمرنگ محیط بانان دربیاورند!! درصورتی که آنان اعضای یک تشکل غیردولتی محسوب می شوند) نیست ولی با امکانات محدودوعده نسبتازیادبرادران مشکلات زیادی راایجاد کردکه منجرشدکه نتوانستیم آن آسایش واستراحتی که مدنظربوددرمهمانسراداشته باشیم!!
روزبعدهنگام نمازصبح باتنی خسته ناشی ازعدم استراحت مناسب درطول شب( به خاطرازدحام بیش از۳۰ نفردریک سالن کوچک) وصرف صبحانه آماده حرکت به سوی یکی ازدره های زیبای پارک شدیم.
بامشورت بامحیط بانان ومسئولان تشکل قرارشد وارد دره زیبای رودخانه برج شویم.
بادومینی بوس وتعدادی نیزمهمانان تازه واردکه جمعیتی حدود ۴۵نفرمی شد وارددره زیبای برج شدیم .
هوای خنک سپیده دم تاحدود زیادی کسالت شب گذشته راازتن به درکرد آب رود خانه برج خنک وزلال هردیده ای رامی شست وپاک می کرد.
اینجا حضورموتورسواران !!!( آنهم درداخل پارک ملی) وعشایردامدارمانند خاری دردل وچشم من فرو می رفت . پس ازصرف صبحانه دردهانه رود به سمت بالادست رودحرکت کردیم .وجوددسته های آهودردوردست قوت قلبی برایم بودکه حداقل این منظره راازدست نداده ام.
باحرکت دسته جمعی به داخل پارک ٬ منتظررعایت مواردزیست محیطی ازسوی همراهان خودبودم که متاسفانه این مهم تحقق نیافت !! مااین همه ازدیگران ایرادمی گیریم باید ابتداازخودمان شروع کنیم .
حرف زدن های بی موردوبلند که هیچ داد وفریادهای ناهنجاری که شاید هنوزازحنجره هیچ حیوان وحشی نشنیده بودم باعث شرمساری من شدکه چراجزواین گروه هستم؟ تعدادی ازاین همراهان که متاسفانه اسم معلم رانیزیدک می کشیدند شروع به چیدن گلهای وحشی ودارویی نمودند که علی رغم تذکرکه اینجا پارک ملی است وحتی شکستن یک شاخه درخت صحیح نیست !! ا فاقه نکردوباافتخاربغلهایی پرازگل رابه دیگران نشان می دادند ٬ سروصداهای بلند ومکرر سبب شده بودکه تاکیلومترها آسایش پارک برهم بخورد وهیچ موجودی دیده نشود( اعم ازچرنده ٬ پرنده ٬خزنده و...) آتش کردن های فراوان وپراکنده درمحل ها ی اتراق که سبب ازبین رفتن گیاهان وزشت شدن محل می شدیکی دیگرازموارد عدم نداشتن فرهنگ زیست محیطی بعضی ازهمراهان مابود. عدم حرکت درمسیرهای ازقبل تعیین شده نیزسبب لگدمال شدن بسیاری ازگیاهان درمسیرراه گروه نیزشد.
خلاصه سرتان رادردنیاورم ٬ تازمانی که توفیق اجباری حاصل نشدکه بتوانم تنهایی طی طریق بکنم٬ چیزی ازآرامش وآسایش طبیعت ندیدم .
پس ازتنها شدن تازه متوجه زیبایهای اطراف خودشدم . درمسرحرکت پرندگان بسیارزیباورنگارنگی که هربیینده ای رابه تحسین وا می داشت ٬ فراوان به چشم می خورد درمسیررودبه ناگهان تعدادزیادی آهو ( حدود ۱۰ راس) درکنارروددرحال آب خوردن بودند که تماشای این منظره شخص من رامات ومبهوت ساخته بودووقتی می دیدیم حیوانات باچه آرامشی مشغول چراوآب خوردن هستند ٬ دردل نیزاحساس آرامش می کردم.
وجودطبیعت زیبای دره وچشم اندازجنگلهای ارس دردامنه ها ی شمالی سبب شده بودکه چندان به جلوی پایم دقت لازم رانداشته باشم که ناگهان صدای خزش جنبده ای من رابه خود آورد.ماری ( که احتمالا ازنوع کفچه یاهمان کبرا ) بزرگ وخاکی رنگ که به استتارش درمحیط کمک می کرد. ماربه آرامی وبانرمی خاصی ازصخره های مشرف به دره بالامی رفت ومن محوحرکات مواج آن شده بودم.
این مطلب ادامه دارد






