دردل كج مدار:
نميدانم تاچه قدربالايه هاي پايين جامعه درتماس هستي وباآنها تعامل داري ومي شناسي ؟!!
نمي دانم تاچه قدرزندگي اين قسمت ازشوربختان جامعه كه روزبروز به آنها اضافه مي شوند مي شناسي وبه شدائد مشكلات آنها برايت ملموس است؟
زماني كه پدري باقرض ووام وهزاران منت ازاين وآن پسرجوانش رابراي معالحه به شهرمشهد مي برد ودست آخرجسدش راتحويلش مي دهند واين پيركه ديگرچيزي ازسرمايه اش باقي نمانده درصدد انتقال پيكرپرپرشده جوانش برمي آيد بارقم سرسام آوري دوتاسه ميليون ريال مواجه مي گردد بااستيصال تمام پيكرجوان ناكام خودرابردوش كشيده وبه مثابه بيماري درصدد برمي آِيد كه باخريد دوبليت اتوبوس مسافت چهارساعته دركنارجنازه عزيزش طي كند ومسافران به خيال خواب اين جوان باخيال راحت نشسته اند.تاپدرنباشي ميزان حقارت وشوربختي اين پدرنمي تواني درك كني!!
متاسفانه درآخرراننده نامرد اتوبوس متوجه شده وآنهم نه به خاطرمسائل بهداشتي بلكه براي دريافت كرايه بيشترازمرده جوان باپدردرمانده درگيروكاربه كلانتري مي كشد وموضوع لومي روداماانگارنه انگاراين موضوع نه اهميتي براي روزنامه هاي اصول گراواصلاح طلب داشته روزنامه هايي كه ازپرخوري انسانها ميزان بلندي ريش وسبيل گزارشهاي مفصل مي نويسند هيچ اشاره اي به اين تراژدي انساني نكردند؟!!
آيابااين قبيل انسانها صحبت كردن درموردمحيط زيست توهين به شخصيت آنان نيست؟!!
زماني كه كارگري بخت برگشته بعدازمدتهاكاري پيداكرده وباچندهزارتوماني كه بدست آورده وقتي متوجه مي شود كوهي ازمشكلات درخانه منتظراوست تصميم حنون اميزي مي گيردوباخريد مقداري گوشت ومرگ موش باروي خندان به بچه هايي كه مدتها مزه گوشت رانچشيده اند بي صبرانه منتظرآبگوشت مرگ باري مي شوند كه مادربي خبرباشوق وشعف آن راپخته وبه خو رد خانواده خود مي دهدوفرداصبح پيكربي جان خانواده اي كارگركه خودراازرنج ومحنت بي پايان رهايي بخشيده اند با تاسف چند دقيقه اي همسايگان به خاك سپرده مي شود وبعد ساعتي انگارنه انگاركه چنين اتفاقي افتاده است.آيا صحبت كردن بااين افرادبيچاره درمورد محيط زيست مسخره كردن اين بيچاره گان نيست؟
زماني3خواهربراي تامين مخارج سنگين معالجه پدرتصميم مي گيرند كه باقرعه كشي بين خود، براي خودفروشي به كشورهاي عربي بروند ؟ آنهم اعرابي كه باكينه ابدي خود فتح هردخترباكره ايراني رافتخ ايران مي دانند؟!! ودست آخرخوددخترنيرباكلكسيوني ازانواع بيماريهاهمچون ايذربه كشوربرمي گردد؟آيا صحبت كردن ازمحيط زيست براي اينان بيشتربه شوخي شباهت ندارد؟
وزماني كه.................... اين موارد مثنوي هفت من كه بسياري راخود شما مي توانيد مثال بزنيدكه اگربخواهيم مسائل ناشي ازموادمخدروغيره رابه آن اضافه كنيم شايد به آدميت موجودات انسان نمايي كه دركوچه وخيابان مي بينيم شك وترديد داشته باشيم ؟!
وقتي معلمي هنگام مطالعه درخانه مورداستهزا قرارميگيردكه چه نشسته اي همه مردها!! (اگرواقعا يك درصد آنها مرد واقعي باشند) دربيرون مشغول كسب درآمدند وتووقتت رابه بطالت مي گذراني؟!!مجبوراست به شغلهايي كه ازهمه آن مرسومترمسافركشي بپردازد وسراسيمه وباتاخيربعدازانجام سرويس دانش اموزان سايرمدارس خودرابه كلاس برساند ودرذهن خود مرتبا جمع كرايه جمع شده راباهزينه ها مطابقت دهدوهنگامي هم كه درزنگهاي تفريح دردفاترمدارس به جاي هرگونه مطالب علمي فقط صحبت ازچگونگي افزايش حقوق مزايا وانجام شغل دوم باشد؟ ديگرحوصله حتي براي شناخت درست دانش اموزخود نمي ماند چه برسد به آموزش مطالبي مانند محيط زيست؟!!
ودبيرنه بلكه ضبظ صوتي كه درهرساعت مقداري به عقب برگشته و مطالب رادرساعت بعدي تكرارمي كند؟
ازطرفي ديگرچراباوجود اين همه انديشمند فاضل درحيط محيط زيست ، نامه نگاريها ودرخواستهاي مكررآنان وسايرطبيعت دوستان از بالاترين مقام اجرايي كشور هيچ بهايي به آن داده نمي شودوحتي زحمت اعلام وصول نامه هاي وطومارها رابه خود نمي دهند؟!چراباوجود وبلاگها افراد متخصص وسايرتشكلها هنگام فراخوان ودعوت به تحصن تعداد افراد به ندرت از100 نفرتجاوزمي كند !!(نمونه آخرآن تحصن درجلوي سازمان محيط زيست كشوردرمورخه 6 شهريورماه 1386) چون مسئولان ما مي دانند كه افراد جامعه ما چنان درگيرمسائل اقتصادي واجتماعي خود هستند كه اعتنايي به اين حرفها وافراد نمي كنند وبسياري ازافرادي كه ازكناراين جماعت مي گذرند يا بي تفاوتندويا لبانشان به علامت تمسخركج مي شود؟!!
وقتي درادراتي مانند استانداريها به خود جرات جسارت مي دهند وبه نيروهاي متخصص ودلسوزدرتشكلها كه شايد يك نفرها ازتمام كادراستانداري كمالات بيشتري داشته باشد، رابه لقب چندكوهنوردمي شناسند كه ازبيكاري ازاين حرفها مي زنند؟؟!!
وياافراد تشكلهاي غيردولتي (كه جديدابه مردم نهادتغييرنام داده است) راافرادبيسوادي كه فقط دستي ازدوربرآتش دارند وازمسائل اجرايي بي خبروناآشناهستند؟
بله مسائل اجرايي ، يعني بهانه خوب براي انهدام محيط زيست، مسائل اجرايي يعني نابودي محيط زيست به هرقيمتي ، مسائل اجرايي يعني به سخره گرفتن اصل پنجاهم قانون اساسي؟!!!
مي دانم وقتي طبيعتي نباشد ناني نيست؟!! وقتي طبيعتي نباشد توسعه پايدارشكل نمي گيرد؟ ولي متاسفانه چنان مردم راباوضعيت اقتصادي واجتماعي اسفناكي درگيركرده اند كه جايي براي مسائل محيط زيست نمي ماند؟
نمي دانم براي شما بيكاري سه جوان دريك منزل قابل فهم مي باشد آنهم جواناني كه برومندوداراي تحصيلات عاليه هستند ؟ واي برآن پدرومادركه چه عذابي رامتحمل ميشوند وهرروزشاهد آب شدن عزيزانشان هستند؟
وقتي روستايي كه براي سدجوع وتامين شكمهاي گرسنه بچه هاي خود به شكارغيرقانوني دست مي زند ويابراي تامين اندك درآمد زمينهاي جنگلي رابه زيركشت مي برد؟آياشماميتوانيد اين افراد راگناهگارومتجاوز بدانيد ؟
بله اين رامي دانم كه بابرنامه ريزي درست ومشاغل جايگزين مي شود اين مسائل راحل كرد؟ اما كوبرنامه ريزي ؛ كو اقدامات موثر؟
وقتي باروستايي صحبت مي كردم باعتاب به من گفت تودلت به حال چندحيوان ودرخت مي سوزد اما بچه هاي گرسنه من رانمي بيني كه درپيش چشم من ازگرسنگي ناله مي كنند؟؟!!
ريشه هاي كمبود وتخريب محيط زيست درتنگناهاي اقتصادي وروند غلط توسعه اقتصادي مي باشد كه خود ايجاد كنند فقرفرهنگي مي شود .تازماني كه نتوانيم بااشخاص لايق وكاردان راوارد عرصه سازندگي و اداره صحيح اموركنيم .مصيبتهاي محيط زيست ما ادامه خواهد داشت.
ديگرازاخبارناگواري كه ازخبرنگاراني همچون خبرنگاركوشا خانم مژگان جمشيدي وديگران درجرايد ورسانه ها انتشارمي يابد متعجب نمي شويم زيراديگرعادت به شنيدن اين اخبارپيدا كرده ايم ؟
شما اشخاص صالح ، صادق وانديشمندي همچون محمد درويش ، دكترخسروشاهي راحتما مي شناسيد چندباراينان فراخوان وطومارتهيه كردند وحتي پاسخي ازمراجع ذيصلاح به آنا ن نرسيد؟
چراصحبت بعضي ازمسئولان براي مردم خوشايند بنظرمي آيد زيراباسواستفاده ازموقعيت اقتصادي مردم وبه بهانه ايجاد كارواشتغال وكسب ميلياردها تومان رابه تاراج محيط زيست دست مي زنند ودركنار ان به اندك افرادي كه آنهم ازخوديها است كاري فراهم وبابوق وكرنا فراوان اعلام سازندگي وغيره مي كنند.
اما صحبت درمورد حفاظت محيط زيست وكسب مثلا مقداري سرمايه براي حفظ گونه هاي حيواني وگياهي را حيف وميل سرمايه خود مي دانند ومي بينيم كه سمينارهاي وهمايشهاي محيط زيستي تعدارافراد گاه حتي به 50نفرنيز نمي رسد؟؟
ازبي اهميتي محيط زيست براي دولت همين بس كه تنها سازماني كه رياست آن به زنان مي رسد ، سازمان محيط زيست است(البته جسارت به ساحت زنان فرزانه ايران زمين نباشد كه بسياري ازآنان تواناييهاي بس متعاليتري ازحتي مسئولان سايروزارت خانه ها دارند)
تاكي بايد دراين گونه همايشها بصورت تصنعي فقط ازمشكلات وراه حلهاي آن گفته شود كه بسياري ازآنان راخود صاحبنظران مي دانند ولي چراصحبت به اينجا نمي رسدكه چرااين راه حلها اجرانمي شود ؟چراهميشه مسائل زيست محيطي درآخرين اولويت قرارمي گيرد؟وچرا؟وچرا؟ وچرا؟ وچراهاي فراوان ديگر
هدایت وکنترل شهرها کاری تخصصی است که نیازبه افراد متخصص وکارآزموده دارد.متاسفانه درسالهای قبل وبعدازانقلاب هدایت وکنترل برخی شهرها رابه دست فاقد تخصص شهری ولی با وجهه به ظاهرمردمی سپرده شد.که متاسفانه معضلات ومشکلات متعددی ایجاد کرده وباعث هدررفتن میلیونها ومیلیاردها تومان ازبودجه ممکلت وجیب مردم شده است.
یکی ازاین مشکلات متاسفانه شهربجنورد می باشد که کنترل آن اکثرا توسط افراد غیرمتخصص وناآشنا به امورشهری انجام می شود که معضلات زیادی ایجاد کرده است که ذکرآنها مثنوی ۷۰من می شود.
اما بدترازهمه این است که بسیاری ازافراد برکارغلط واشتباه خود اصرار می ورزند وسعی درتوجیه آن دارند که درنهایت فقط سبب وخیم ترشدن اوضاع شهری وهدررفتن بیشترسرمایه های این مردم خواهد شد .نمونه آن ماجرای فرودگاه بجنورداست که متاسفانه باوجود مصاحبه های اینجانب ودیگران دریکی ازبدترین گزینه های مکانی انتخاب شد فرودگاهی که دربهترین زمین های کشاورزی دشت بجنورد وهم اکنون به علت رشد شهردرداخل شهرقرارگرفته است؟!!!
اما موضوع بسیارمهم عدم پروازهواپیماها یامشکل بودن آن به خاطرارتفاعات بلندی است که دورتادورشهرراگرفته وبرای فرود وصعود هواپیما مخاطرات ومشکلات زیادی راایجاد کرده است.خوب این امرازاول قابل پیش بینی بود؟ ومشخص بود که این فرودگاه درآینده نزدیک وحال بامشکلات زیادی روبروخواهد شد وبرای بجنوردیها هم خطرات ومشکلات زیادی هم ایجاد خواهد کرد؟
اما چیزی که بیشتربه لطیفه شبیه است راه حلی که ازسوی استاندارمحترم بیان شده است که آن کوتاه کردن ارتفاعات به اندازه ۶۰ مترمی باشد!!!!!!!!!!!!!( امیدوارم دراین بلبشوی اوضاع زیست محیطی کشوراین لطیفه حداقل تبسمی درشما ایجاد کرده باشد.)
تا مشکل فرود هواپیما رفع شود .به خدا نمی توانم ازخجالت سررابالا بگیرم که یک استاندارکه بالاترین مقام اجرایی استان است چنین افکاری دار د وبرجان ومال مردم بجنورد نیزحاکم است!!
اولا این کاربه نظرغیرقابل اجرامی رسد واگرهم اجرا شود مشکلات زیادی راایجاد خواهد کرد که سعی می کنم اهم آنهارابنویسم:
۱- انجام این کارمستلزم صرف هزینه های گزاف ازجیب این مردم مستضعف خواهد بود.
۲- انجام این کارتغییرات زیادی رااکوسیستم منطقه ایجاد خواهد کرد وبه تبع آن مشکلات زیست محیطی زیادی بروز خواهد کرد
۳- کوهستانهای مجاو رفرودگاه یکی ازمهمترین مکانی های کوهنوردی وتفرج مردم بخصوص جوانان می باشد که باین اقدام این مکان زیبا ازاین قشرفعال گرفته خواهد شد.
۴- مشکل فرودگاه بجنورد فقط کوهها ی آن نیست بلکه برخلاف ضوابط شهرسازی درزمان احداث آن فاصله مناسبی باشهرنداشته واکنون درداخل شهرقرارگرفته که کارایی آن راازهم اکنون با توجه به مخاطرات فرودگاه ومسائل آلودگیهای مختلف آن زیرسوال رفته است؟؟ !! واین اقدامات فقط سبب اتلاف بیت الما ل خواهد شد.( جالب اینکه چند وقت پیش یک ازاعضای شورای شهری اعلام کرد که ما این فرودگاه رادریکی ازگرانترین زمینهای موجود ساخته ایم؟!!!!!!!!!)
۵- ازهم اکنون بحث جابجایی فرودگاه مطرح است (که ازپیش قابل پیش بینی بود) به قول ضرب المثل قدیم جلوی ضرر راازهرجا بگیری منفعت می باشد لذاخواستاریم که بیش ازاین درانجام این کارغلط پافشاری نکرده وبیش ازاین پول ومال این مردم راهدرندهید.
۶.......
وموارد زیادی که بخاطرکمبود وقت ومشغله های فراوان ذهنی وکاری الان نوشتن آن مقدور نیست
درعکس ماهواره ای که دروبلاگ من موجود است شما می توانید به مکان فرودگاه وموقعیت آن نسبت به شهروارتفاعا ت آگاه شوید.
والسلام
به نام خداوند خالق انسان وطبيعت
جنگل هاي ايران مزارع چوب نيستند؟!
جنگل به عنوان منبع عظيم توليدي،ازابتداي خلقت دررفع نيازهاي گوناگون انسان نقش بسزايي داشته است بنابراين انسان براي اين كه بتواند ازمواهب بي كران جنگل درابعاد گوناگون بهره مند شود ،ناچاربه حفاظت ازآن است.
جنگل هاي ايران باوسعت تقريبي 5/9 ميليون هكتاريكي ازقديمترين جنگلهاي دنيا ( هيركاني) مي باشد.برهيچ كس پوشيده نيست كه به صورت ناباورانه وغم انگيزازوسعت جنگلهاي شمال ايران به سرعت كاسته مي شودبطوريكه در ده سال اخير، تقريبا نيمي ازآن ، دراثردخالت ها، سهل انگاري هاي انساني وبهره بردارهاي بي رويه تخريب شده ، صدمه ديده وازبين رفته است. ( از5/17ميليون هكتاربه 5/9 ميليون هكتاركاهش پيدا كرده است).
جنگل هاي هيركاني شمال ايران كه بيشترازنوع پهن برگ وداراي تنوع بسيارمي باشدجزء جنگل هاي منحصربه فرداست وشهرت جهاني دارد.ازجمله درختان موجوددراين جنگل ها مي توان به گونه هاي : افرا، بلوط ، ممرز، راش و… اشاره كرد.اين گونه هاي پهن برگ ، وابسته به آب وهواي معتدل اقيانوسي مي باشد.
دركشورما ودراين عرض جغرافيايي ( 25 تا40 درجه عرض شمالي ، كمربند خشك دنيا) ، وجود اين گونه جنگل ها ، بيشتربه يك معجزه شبيه است،به همين دليل بسياري ازمحققين خارجي ازوجود اين جنگل ها دراين عرض جغرافياي اظهارشگفتي مي نمايند.
جنگل هاي هيركاني بسيارقديمي وقدمت آن به اوايل دوران سوم زمين شناسي مي رسد .وجودگونه هاي ارزشمند ومتنوع ، محيط بسيارمناسبي رابراي زندگي گونه هاي متعدد جانوري وبه عبارت بهترتنوع زيستي ارزشمند ( اكوسيستم متنوع) ايجاد كرده است.
گونه هاي متعدد درختان اين جنگل ازسالهاي دوربا نوسانات آب وهوايي منطقه ،خودراوفق داده وسازگاري پايدارحاصل كرده اند.
شايد به جرات مي توان گفت كه جنگل هاي پهن برگ شمال ايران آخرين بازمانده جنگل هاي هيركاني دردنيا باشد.بنابه گفته پژوهشگراتريشي ؛ دكتربرنارد گوتلب؛ كه ازجنگل هاي شمال ايران ديدن كرده است (( متاسفانه انسانها جنگل ها راازبين برده اند وپس ازآن كه كار از كارگذشت ، سوزني برگ مي كارند كه اصلا جاي جنگل طبيعي را نمي گيرد.مابراي همين به اين جا آمده ايم ،زيراجنگل هاي شما باجنگل هاي اروپا داراي يك خاستگاه هستندواين موضوع، وظيفه شما رادوچندان مي كند.زيرااين ذخيرگاه متعلق به همه انسانهااست.ما كوتاهي كرديم وجنگل هاراازبين برديم، شما ديگراين كاررانكنيد)).
اروپائيان به اسم وتحت نام بهره برداري منطقي واصولي جنگل هاراازبين بردندوامروزافسوس آن را مي خورند.اكنون آنچه به نام جنگل دراروپا شاهد هستيم ،مزارع درختان سوزني برگ است كه هيچ ارزش ژنيتكي وزيستي نداردوفقط به چشم مزارع چوب به آنها نگريسته مي شود.
متاسفانه امروزه درايران علاوه برتخريبهاي غيرقانوني شاهد افزايش كاربردواژه هايي همچون بهره برداري اصولي، بهره برداري منطقي، بهره برداري پايدارو…ازجنگل ها، فقط براي استفاده ازچوب آنها هستيم .اگرمنظورازاين واژه ها بهره برداري هايي باشد كه درنقاط مختلف جنگل هاي شمال مي بينيم ، پس درآينده نزديك بايد شاهدازبين رفتن جنگل هاي قديمي خود باشيم.
1-چرخه اكوسيستم منطقه رادگرگون كرده ودرنهايت ازبين خواهد برد؛ زيرادرزيردرختان بلوط،راش و… شاهد تنوع زيستي بسياري ازگونه هاي گياهي ،جانوري مي باشيم.
2- درختان سوزني برگ بومي ايران نيستندوبايد درشرايط اقليمي وارتفاع خاصي كه داراي آب وهواي سردترومرطوبترهستندكشت شوند ولي متاسفانه به دليل رشد سريع ومصرف كم آب ، اقدام به كشت آن مي كنند.
3-كشت اين درختان درايران سبب بالارفتن اسيد خاك مي شود.
4-علاوه برآن به علت خشكي هواي ايران ،تجمع باقيمانده برگ اين درختان ، وهمچنين وجود ماده شيميايي تربانتين دراين درختان ،آسيب پذيري آنان رادرمقابل آتش دوچندان مي كندكه نمونه اين آتش سوزيها، درجنگل سرخه حصاروچتيگرتهران كه محصول هزينه هاي هنگفت انساني ومالي چندين ساله بود، به وقوع پيوست وسبب ازبين رفتن وسعت زيادي ازاين جنگل ها شد .
5- احياي جنگل هاوجايگزيني درختان درايران به آساني مناطق مرطوب مانند اروپا نيست ، زيرادرايران درفصل رويش گياهان ،باكمبودوبي نظمي بارش حتي درنواحي مرطوب مانند گيلان ومازنداران هستيم .واين مشكل براي نهال هاي ضعيفي كه هنوزريشه وتوان اندكي دارند ، دستيابي به آب رامشكل مي سازد.وبايد آبياري اصولي آنها رامدنظرقرارداد.
6-پاك كردن سطح وسيعي ازجنگل واقدام به نهال كاري باوجود رطوبت اندك درفصل تابستان ،آينده حفاظت واحياي جنگل ها را( حتي اگرتنوع درختان مدنظرباشد،ونه فقط كشت سوزني برگها) بسيارتيره وتاريك مي سازد.
آيا، ديگرتوان ها وثروتهاي جنگل مانند ، تامين منابع آب ،حاصلخيزي خاك، تامين اكسيژن جلوگيري ازسيلا بهاي مخرب ، ريزش بهمن ها، ايجاد زمينه هاي اكوتوريسم ودهها نعمت ديگرناشي ازجنگل ، داراي ارزش چنداني نيست ؟!! آيا فقط يك مزيت جنگل يعني تامين آب واكسيژن ، اهميت جنگل ها رابه خوبي روشن نمي سازد؟!
آيا با اين همه اهميت ،نمي توان ازاستحصال چوب ازاين جنگل ها صرف نظركردوچوب موردنيازراباقيمت ارزان ترازخارج وارد كرد؟
واگربه هردليل ، نيازبه تامين چوب ازداخل كشورهست، عاقلانه نيست كه مزارع چوب رادراراضي مستعد ايجاد كنيم وجنگل هاي باقيمانده رابراي نسل حاضروآيندگان به صورت طبيعي خود حفظ كنيم؟
درسالهاي قبل به زعم استفاده بهره برداري اصولي آن ، مبلغي رابا استفاده ازمنابع چوب داخلي بدست آورديم، وباتبليغات زياد درصدا وسيما وروزنامه هااعلام كرديم،ولي بلافاصله درسيلهاي سالهاي بعد كه درتاريخ استانهاي مازندران وگيلان بي سابقه بود، نه تنهابيش ازچند برابراين به اصطلاح درآمد رامتحمل خسارت وزيان شديم، بلكه انسانهاي زيادي رانيزازدست داديم.
نهايتا اينكه بايد تاچه موقع متحمل خسارتهاي غيرقابل جبران عملكردهاي ناشي ازآزمون وخطا ي برخي ازمديريت ها باشيم؟؟!
شكرنعمت ، نعمتت افزون كند كفرنعمت، ازكفت بيرون كند
والسلام
فرزاد فضل پور-كارشناس ارشد جغرافياو عضو تشكل غيردولتي دوستداران طبيعت سبز - بجنورد
مجله جهان نما-آبان ماه 1382-شماره1-صفحه 9
با شنیدن این نکته به تلنگری به ذهنم زده شد که ازمدتها پیش خبرهایی ازفرجام بدبعضی ازشکارچیان ( که به بی رحمی وشقاوت معروف بودند) می شنیدم.
شکارچیانی که وقتی سوال می کردی چرااینهمه شکارمی روی؟ می گفت نمی دانی وقتی گلوله راشلیک می کنی وحیوان می خوابد چه کیفی دارد؟
ازاین شکارچیان نمونه زیاد سراغ دارم؟ شکارچیانی که فررند وحتی چندفرزند خودرادرسانحه های مختلف ازدست دادند؟ شکارچیانی که حیوانات باردار راشکارمی کردند آیا باید سرانجامی غیرازاین داشته باشند.
وبراستی این حدیث مصداق عینی پیدا می کندکه:
« اگر كسي پرندهاي را بدون جهت بكشد، روز قيامت، آن پرنده شكايت ميكند. » (گلستان معارف ج 2 ص 175)
ولی این گونه شکارچیان اهل بصیرت نیستند که ازاین وقایع عبرت بگیرند وبنابراین باید منتظرباشند تادرآینده نزدیک آه این حیوانات نیزدامن آنهارابگیرد
جوانی که دردوران جنگ نوجوانی بیشترنبود داشت ازخاطراتش تعریف می کرد که زمان جنگ مردم وهمه رزمندگان ازشهرخارج شده بود ند ودرجنگلهای بلوط که دراطراف شهربه فراوانی وانبوه وجودداشت اقامت کرده بودند.ومی گفت زمانی اینجا پرازجنگلهای بلوط بود که مردم به خاطرگرم شدن وپخت وپز مجبورشدن آنهاراقطع وبسوزانند درختانی که درتابستان نیزمامن وپناهنگاه مردم ورزمندگان بود.
وقتی خبرنگارازاو سوال کرد؟ پس شماازجنگلهای بلوط درتابستان ازسایه اش استفاده می کردید ودرزمستان ازچوبش وبسیاری ازآنهاراقطع کردید درواقع این درختان هم به نوعی شهید محسوب می شوند.
جوان لبخند معنی داری زد وگفت: به عبارتی درست است ولی مامجبوربودیم برای حفظ جان خود وبچه ها استفاده کنیم.
وجالب اینکه بعدازجنگ هم این مناطق درروزهای تعطیل محل تفرج شهروندان ایلامی است.
سوال اینست آیا این درختان بلوط که درشتی میوه آن به اندازه یک تخم مرغ کوچک بود( من تابه حال درتما م پارک گلستان بلوطی به این درشتی ندیده بودم) ودرآلام ورنجها وشادیها شریک وهمدم انسان بودند نباید دیگربه آنها توجه کرد؟!! آیابعدازاینکه نیازهایمان رادرمواقع بحرانی مثل جنگ راازاین جنگلها برطرف کردیم نباید به فکراحیا ء وبازسازی این جنگلها باشیم.
جنگلهایی که هیچوقت مردم خود رادرسختیها ومشکلات تنها نگذاشتند وهمیشه یاورآنهابود ه اند؟
به وجدان خود رجوع کنیم؟!!
پارك ملي لار در دامنه جنوبي مرتفعترين نقطه ايران در رشته كوههاي البرز، با مساحت 31 هزار هكتار در 70 كيلومتري شمال شرقي شهر تهران قرار دارد.
اين پارك ملي در سال 1354 با وسعت 73 هزار و 500 هكتار با عنوان «پارك ملي» تحت حفاظت قرار گرفت و از سال 1361 تا سال 1381 طبق مصوبه شورايعالي حفاظت محيط زيست به عنوان منطقه حفاظت شده و از آن تاريخ تا كنون به عنوان پارك ملي اداره ميشود.
ارتفاعات بلند و زيستگاههاي امن در دو سوي دره زيباي لار بر عظمت اين منطقه افزوده و چشماندازها، چشمهسارها و رودخانههاي پرآب همه نشاني از استواري و جذابيت اين منطقه پرطراوت دارد.
پوشش گياهي منطقه اكثرا مرتعي است و از انواع گندميان پايا، بوتهزارها و پوششهاي آلپي تشكيل شده و در نقاط مرتفع، گونه ارس كه در برخي مناطق از تراكم نبستا خوبي برخوردار است، گسترش دارد.
گونههاي مهم گياهي منطقه را انواع گياهان دارويي، صنعتي و غذايي مانند قارچ، كاسني، باريجه، آويشن، موسير، پيازك، والك، كنگر، گزل، گلپر، چاي كوهي، كما، گل گاو زبان، اسپند، شيرين بيان، چوبك، بارهنگ، شنگ و شقايق وحشي تشكيل ميدهند.
گونههاي جانوري منطقه متشكل از پستانداراني نظير كل و بز، قوچ و ميش البرز مركزي، خرس قهوهاي، پلنگ، گرگ، روباه، گراز و گربه وحشي هستند. از جامعه پرندگان، انواع پرندگان بومي و مهاجر نظير كبك، عقاب، دليجه، كبك دري، سارگپه و درنا دراين منطقه حضور دارند.
خزندگان و دوزيستان موجود در اين منطقه را جانوراني مانند افعي دماوندي، افعي البرزي، مارمولك، بزمجه، لاك پشت و قورباغه تشكيل ميدهند. از آبزيان بارز منطقه، ماهي قزلآلاي خال قرمز را ميتوان نام برد.
اين منطقه داراي ويژگيهاي خاص و جوامع غني گياهي و جانوري است و وجود ماهي قزلآلاي خال قرمز كه از نادرترين گونههاي آبزي جهان ميباشد، اهميت اين مجموعه را دو چندان كرده است.
حوزه آبخيز لار افزون بر تامين قسمتي از آب آشاميدني تهران بزرگ، ميتواند نقش اقتصادي مهمي را به عنوان تفرجگاهي جذاب، مركز دامپروري در حد ظرفيت، ذخائر دست نخورده طبيعي، چشمههاي آب معدني و اندوختههاي اكولوژيكي ايفا كند.
پارك ملي لار با دارا بودن اكوسيستمهاي متنوعي اعم از آبي و خشكي علاوه بر تنوع زيستگاهي، ميتواند سالانه جمعيت زيادي از علاقهمندان طبيعت را جهت كوهنوردي، ماهيگيري، پيكنيك و كمپ پينگ به خود جلب كند.
جادههاي ارتباطي متعدد در منطقه، تغيير كاربري اراضي و چراي بيرويه از جمله عوامل اصلي تهديد و تخريب اين پارك ملي است.
|
در مورد باران های اسیدی و تاثیرات آن |
یکی از مشکلات جدی محیط زیست که امروزه بشر در اکثر نقاط جهان با آن درگیر است، باران اسیدی میباشد. باران اسیدی به پدیدههایی مانند مه اسیدی و برف اسیدی که با نزول مقادیر قابل توجهی اسید از آسمان همراه هستند، اطلاق میشود.
باران هنگامی اسیدی است که میزان PH آب آن کمتر از 6/5 باشد. این مقدار PH بیانگر تعادل شیمیایی بوجود آمده میان دیاکسید کربن و حالت محلول آن یعنی بیکربنات ( HCO3 ) در آب خالص است.
باران اسیدی دارای نتایج زیانبار اکولوژیکی میباشد و وجود اسید در هوا نیز بر روی سلامتی انسان اثر مستقیم دارد. همچنین بر روی پوشش گیاهی تأثیرات نامطلوبی میگذارد.
دید کلی
در چند دهه اخیر میزان اسیدیته آب باران، در بسیاری از نقاط کره زمین افزایش یافته و به همین خاطر اصطلاح باران اسیدی رایج شده است. برای شناخت این پدیده سوالات زیادی مطرح گردیده است که به عنوان مثال میتوان به این موارد اشاره کرد: چه عناصری باعث تغییر طبیعی باران میشوند؟ منشا این عناصر چیست؟ این پدیده در کجا رخ میدهد؟
معمولا نزولات جوی به علت حل شدن دیاکسید کربن هوا در آن و تشکیل اسید کربنیک بطور ملایم اسیدی هستند و PH باران طبیعی آلوده نشده حدود 6/5 میباشد. پس نزولاتی که به مقدار ملاحظهای قدرت اسیدی بیشتری داشته باشند و PH آنها کمتر از 5 باشد، باران اسیدی تلقی میشوند.
تاریخچه
پدیده باران اسیدی در سالهای پایانی دهه 1800 در انگلستان کشف شد، اما پس از آن تا دهه 1960 به دست فراموشی سپرده شد. «اسمیت» در سال 1873 واژه باران اسیدی را برای اولین بار مطرح کرد. او پی برد که ترکیب شیمیایی باران تحت تاثیر عواملی چون جهت وزش باد ، شدت بارندگی و توزیع آن ، تجزیه ترکیبات آبی و سوخت میباشد. این محقق متوجه اسید سولفوریک در باران شد و عنوان نمود که این امر ، برای گیاهان و اشیا واقع در سطح زمین خطرناک است.
«موتا» و «میلو» در سال 1987 عنوان داشتند که دیاکسید کربن با اسید سولفوریک و اسید نیتریک عوامل اصلی تعیین کننده میزان اسیدی بودن آب باران هستند، چرا که در یک فاز آبی به صورت یونهای نیترات و سولفات در میآیند و چنین یونهایی به آب باران خاصیت اسیدی میبخشند.
عوامل موثر در اسیدیته باران
آب باران هیچگاه، کاملا خالص نبوده و با پیشرفت صنعت بر ناخالصیهای آن افزوده شده است. ناخالصی طبیعی باران بطور عمده ناشی از نمکهای دریایی است و گازها و دودهای ناشی از فعالیت انسان در فرآیند ابرها دخالت میکنند.
آتشسوزی جنگلها نیز، از جمله عواملی است که در میزان اسیدیته آب باران نقش دارد. فرآیندهای بیولوژیکی، آتشفشانی و فعالیتهای انسان، مواد آلوده کننده جو را در مقیاس محلی، منطقهای و جهانی در فضا منتشر میکنند. به عنوان مثال، در صورت وجود جریانات باد در نواحی صنعتی، مواد خارج شده از دودکشهای کارخانهها در سطح وسیعی در فضا پراکنده میشوند.
اسیدهای موجود در باران اسیدی
اسیدهای عمده در باران اسیدی، اسید سولفوریک و اسید نیتریک میباشند. بطور کلی این اسیدها به هنگام حمل توده هوایی که آلایندههای نوع اول مثل و را دربر دارند، بوجود میآیند. از این رو معمولا محل نزول باران اسیدی دورتر از منبع آلایندهها میباشد. باران اسیدی یک مشکل آلودگی است که به علت حمل دوربرد آلایندههای هوا توسط باد حد و مرز جغرافیایی نمیشناسد.
منابع تولید دیاکسید گوگرد
بطور کلی در مقیاس جهانی بیشتر بوسیله آتشفشانها و توسط اکسایش گازهای گوگرد حاصل از تجزیه گیاهان تولید میشود. این دیاکسید گوگرد طبیعی معمولا در قسمتهای بالای جو انتشار مییابد. بنابراین غلظت آن در هوای پاکیزه ناچیز میباشد. منبع عمده تولید ناشی از فعالیتهای انسانی احتراق زغالسنگ میباشد.
دیاکسید گوگرد بوسیله صنعت نفت به هنگام پالایش نفت یا تصفیه گاز طبیعی مستقیما یا به صورت در هوا انتشار مییابد. بیشتر کانیهای با ارزش در طبیعت به صورت سولفید یافت میشود. بنابراین هنگام استخراج و تبدیل آنها به فلز آزاد مقداری در هوا آزاد میشود و در اثر ترکیب با ذرات ریز بخار آب به تبدیل میگردد و در اثر کاهش دما در قسمتهای بالای جو به صورت باران اسیدی به زمین برمیگردد.
منابع تولید اکسیدهای نیتروژن
در هوای غیر آلوده به مقدار کم در اثر ترکیب اکسیژن و نیتروژن موجود در هوا هنگام رعد و برق، وجود دارد و همچنین مقداری هم از رها شدن اکسیدهای نیتروژن از منابع زیستی حاصل میشود، اما که به عنوان آلاینده جوی محسوب میشود، از نیروگاهها و دود اگزوز خودروها ناشی میشود.
باران اسیدی در آمریکای جنوبی
پیرامون معضل باران اسیدی، به ویژه در مورد مناطق صنعتی که میزان PH کمتر از 3 دارند، تاکنون مقالات زیادی منتشر شده است. با وجود این بعضی از محققین معتقدند که برخی از این مقالات مستند نیستند و PH طبیعی باران توسط فعالیتهای مختلف انسانی ، چنان تغییر میکند که تعیین یک استاندارد، غیرممکن میباشد. در ارتباط با این مطلب میتوان مثالهایی از آمریکای جنوبی زد. جایی که میزان PH آب باران ، هم در جنگلهای آمازون و هم در شهرهای سائوپائولو و ریدوژانیرو و باربر 7/4 است. در جنگل آمازون موارد زیر در اسیدی شدن تاثیر اساسی دارند:
- یدسولفوریک که خود از اکسید شدن سولفید هیدروژن (از مواد فرار مناطق مردابی) تشکیل میشود.
- ید آلی که از سوختن مواد آلی بوجود میآید.
عملکرد و آثار بارانهای اسیدی که بطور طبیعی مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است، ما را به سوی رخدادها زیستی فاجعهآمیز هدایت میکند. با وجود اینکه این پدیده منشا طبیعی دارد، محققان بر این باورند که عملکرد انسان در این رابطه بسیار تاثیر گذار است.
باران قلیائی
نکته مهمی که باید به آن اشاره کرد، این است که در بعضی از مواقع ، PH آب باران حتی در جو بسیار آلوده هم در 5،6 ثابت باقی میماند. دانشمندان این مسئله را به حضور ترکیبات قلیائی در کنار اسید نسبت میدهند.
چنانچه میزان ترکیبات قلیائی شدیدا افزایش یابد، PH باران به بیش از 7 نیز میرسد. در این صورت به جای باران اسیدی ، باران قلیائی خواهیم داشت. ضمنا گروهی از عناصر شیمیایی در جو وجود دارند که حالت اسیدی را طی واکنشهایی خنثی میکنند. خاک بیایانها ، منبع طبیعی و با ارزش این عناصر قلیایی است. از جمله منابع غیرطبیعی عناصر قلیایی آلوده کننده جو میتوان به کارخانههای تولید کننده سیمان و فعالیتهای استخراج معادن اشاره نمود.
اثرات بوم شناختی باران اسیدی
آلایندههای نوع اول هوا مانند و آب باران را چندان اسیدی نمیکنند، اما این آلایندهها میتوانند طی چند ساعت یا چند روز به آلایندههای نوع دومی مثل و تبدیل شوند که هر دو در آب بسیار انحلال پذیر و جز اسیدهای قوی میباشند. در واقع تمام قدرت اسیدی در باران اسیدی، به علت وجود این دو اسید است.
میزان تأثیر باران اسیدی بر روی حیات زیست شناختی در یک منطقه به ترکیب خاک و صخره سنگی که در زیر لایه سطحی زمین آن منطقه واقع است، بستگی دارد. مناطقی که در زیر لایه سطحی زمین گرانیت یا کوارتز دارند، بیشتر تحت تاثیر قرار میگیرند، زیرا خاک وابسته به آن ، ظرفیت کمی برای خنثی کردن اسید دارد. چنانچه صخره سنگی در زیر لایه سطحی زمین از نوع سنگ آهک یا گچ باشد، اسید بطور موثر خنثی میشود، زیرا کربنات کلسیم به صورت باز عمل کرده و با اسید وارد واکنش میشود.
تاثیر روی اکوسیستم آبی
دریاچههای اسیدی شده به علت شسته شدن سنگها بوسیله یون هیدروژن دارای غلظتهای بالای آلومینیوم هستند. قدرت اسیدی بالا و غلظتهای بالای آلومینیوم عامل اصلی کاهش جمعیت ماهیهاست. ترکیب زیست شناختی دریاچههای اسیدی شده به شدت دچار تغییر میشود و تکثیر ماهیها در آبهای دارای قدرت اسیدی بالا کاهش مییابد. وقتی PH خیلی پایینتر از 5 باشد، گونههای اندکی زنده مانده و تولید مثل میکنند. آب دریاچههای اسیدی شده اغلب زلال و شفاف میباشد و این به علت از بین رفتن زندگی گیاهی و جانوری این دریاچهها میباشد.
تاثیر روی گیاهان و جنگلها
تاثیر باران اسیدی بر روی جنگلهای و محصولات کشاورزی را به دشواری میتوان تعیین کرد. ولی با این وجود بررسیهای آزمایشگاهی حاکی از این هستند که گیاهان زراعی رشد یافته در شرایط بارانهای اسیدی رفتار متفاوتی نشان میدهند. محصولات برخی افزایش یافته و محصولات گروهی کاهش مییابد.
آلودگی هوا اثرات بدی روی درختان دارد. اسیدی شدن خاک ، مواد غذایی موجود در آن را شسته و از بین میبرد. باران اسیدی که در جنگلها میریزد، ازن و سایر اکسندههای هوا ، که درختان جنگلی در معرض آنها قرار دارند، تاثیر نامطلوبی روی درختان و پوشش گیاهی میگذارد و این تاثیرات نامطلوب وقتی با خشکسالی ، دمای بالا و بیماری و … همراه باشد، ممکن است باعث خشک شدن درختان شود.
جنگلهای ارتفاعات بالا بیش از همه تحت تاثیر ریزش باران اسیدی هستند. قدرت اسیدی در مه و شبنم بیش از باران است، زیرا در مه و شبنم آبی که موجب رقیق شدن اسید شود، کمتر است. درختان برگ ریز که با باران اسیدی آسیب میبینند، به تدریج برگهای خود را از بالا به پائین از دست میدهند و اکثر برگهای خشک شده در بهار بعدی تجدید نمیشوند.
بعضی از اثرات مهم باران های اسیدی که «فومارو» در سال 1997 نیز به آنها اشاره کرده است، عبارتند از:
مضر برای انسان: ایجاد تنگی نفس ، برونشیت ، التهاب ریه ، آنفلوآنزا و سرماخوردگی
تخریب جنگلها: ریختن برگها ، تخریب ریشه توسط باکتریها، کاهش روند رشد ، تقلیل میزان محصول دهی ، کم شدن قدرت حیات.
خطرناک برای دریاچهها: مرگ صدها گونه زیستی
تسریع در خوردگی مواد : خوردگی وسایل نقلیه و بناهای تاریخی
باران اسيدي چيست؟ (روزنامه شرق 23 اسفند 82 )
باران اسيدی به دو نوع بارش تر (باران-مه وبرف) و خشك (ذرات معلق اسيدي) اطلاق ميشود.
بطور كلي باران اسيدي را مي توان اينگونه تعريف كرد: "باران يا ساير نزولاتي كه غلظت آلاينده هاي سولفات و نيترات در آن ها بيش از حد معمول و پ.هاش ان ها بيشتر از 6/5 باشد. "
باران اسيدي را مي توان نتيجه مستقيم خودپالايي هوا دانست. بعبارت ديگر قطره هاي آب يعني سازندگان ابرها به طور پيوسته ذرات معلق و گازهاي محلول در آب را جذب كرده و به همين دليل به هنگام شروع بارش ناپاكي هاي هوا از جمله تركيبات نيتروژن و سولفات شسته شده و به اسيد سولفوريك و اسيد نيتريك تبديل شده و از جو جدا شده و وارد ليتوسفر وهيدروسفر مي شوند.
دياكسيد گوگرد و اكسيدهاي ازت در هوا با اكسيژن و بخار آب تركيب شده و اسيدهاي سولفوريك و نيتريك را بوجود ميآورند. اين مواد اسيدي ممكن است فواصل دور را با باد غالب طي كرده و بصورت باران اسيدي ببارند.بارندگي هاي اسيدي بصورت باران يا برف يا... مي باشد. بيش از%65 بارش هاي اسيدي بعلت وجود سولفات و %35 ديگربعلت وجود تركيبات نيتروژن دار است.
كدام مناطق در معرض باران هاي اسيدي قرار دارند؟
تا چندي پيش چنين تصور مي شد كه باران اسيدي يك مشكل اروپايي است اما امروزه مي دانيم كه باران اسيدي همه كشورهاي صنعتي را تحت تاثير قرار مي دهد. آمريكا كانادا آلمان انگلستان و كشورهاي اسكانديناوي بطور جدي با اين مشكل مواجه هستند. مناطقي از آسيا نيز در برابر باران اسيدي آسيب پذيرند.از جمله ژاپن كره ي شمالي و جنوبي جنوب چين بخش كوهستاني و جنوب غربي هند.در تهران نيز پ.هاش اسيدي بطور عمده در مناطق شمال شرقي تهران گزارش شده كه به عنوان مثال مي توان از ايستگاه هاي شميران و پارك وي نام برد كه بعلت كم بودن بافر مثل كلسيم و منيزيم است. پايين ترين پ.هاش گزارش شده در تهران8/3 مي باشد.
|
طی فصل تابستان، در كنار فرآیند جذب پرتو فرابنفش و گسیل فروسرخ، در هر منطقه، سقف ساختمانها، خیابانها و سطوح تیره رنگ، گرما را جذب نموده و با طولموج بالا هوا گسیل میكنند. با توجه به اینكه نزدیك به تمامی سقفها و خیابانها در تهران تیرهرنگ هستند، این سطوح تیرهرنگ حدود نیمی از مساحت تهران را در بر میگیرد. این سطوح تیرهرنگ، گرمای گسیل شده از سوی خورشید را جذب كرده در خود نگاه میدارند. این پدیده باعث افزایش دمای مناطق مسكونی از 2 تا 15 درجه سانتیگراد شده و به نام پدیده جزیره گرمایی شناخته میشود. این گرما نه تنها باعث افزایش مصرف انرژی برای خنك كردن ساختمانها میشود، بلكه باعث ایجاد آلودگی در جو شده و بهدلیل مصرف سوختهای فسیلی موادی از جمله گاز ازن O3 و تركیبات زیانبار گوگردی در سطح زمین تولید میشود. |
|
ساختمانهای نامنظم و بیقاعده ابرشهر تهران، نمایانگر یك جزیره گرمائی مسكونی است. بررسی دمایی تفاوتی حدود 10 تا 15 درجه سانتیگراد را بین مركز شهر و پیرامون آن نشان میدهد، در نتیجه یك ابرشهر آبوهوای مخصوص و ویژه خود را میسازد، كه آنهم مشكلات خود را در پی خواهد داشت. بررسیهای ماهوارهای ناسا نشان میدهد كه تمامی ابرشهرهای روی زمین، به دلیل از بین بردن رستنیها و گیاهان و جایگزینی آنها با مصالح، به ویژه تیره رنگ ساختمانی، دچار چنین مشكلی شدهاند.در طول روز مواد تیره ساختمانی، گرما را جذب میكنند و تا ساعتها پس از غروب آفتاب آن را نگاه میدارند. این فرآیند، علاوه بر فرآیند تابش به جسم و گسیل طول موج بلندتر از آن، باعث تشدید هوای گرم در ابرشهر میشود. همچنین آلودگی ازن نیز، شهر را به شدت تهدید میكند. واكنشهای شیمیایی كه مولكولهای ازن در سطح زمین را میسازد، تهدید جدی برای هوای شهر بشمار میرود. هواویزها (ذرات معلق در هوا) تحت تاثیر پدیده جزیره گرمایی تا 10 درجه سانتیگراد افزایش دما خواهند داشت، فرآیندهای شیمیایی رخداده و مشكل را دوچندان میكند. ازن در ماههای گرم تابستان بیشتر ایجاد شده و تهدید جدی برای سلامت و تندرستی جانداران است. پروژه مشكلات جزیره گرمایی ابرشهر تهران با سودجستن از اطلاعات ماهواره و دادههای سطح زمین باید هرچه زودتر به اجرا درآید.
هنگامی كه سطح زمین از انبوه رستنیها و گیاهان سبز پوشیده شده و یا خاك آن مرطوب باشد، گرمای جذب شده با تبخیر آب و فراتراوش (تبخیر و تعرق) گیاهان به سرعت جایگزین میگردد و گیاهان از طریق برگها، آب خود را از دست میدهند. برخی از نقاط شهر گرمتر از نقاط دیگر آن است، این نمایانگر این است كه در این مناطق گرمای بیشتری آزاد میشود. مناطق مركزی تهران یك قله گرمایی دارد. گرمای شهر یك فرارفت بالارونده ایجاد كرده كه حركت این سیستم كمفشار باعث مكش هوای پیرامونی شهر میشود. اگر رطوبت كافی وجود داشته باشد، آنگاه شاهد توفان تندری هم خواهیم بود. در این صورت تشكیل ابر باعث كم شدن دمای شهر و كاهش سرعت فرآیند تشكیل ازن خواهد بود.
ابرشهر تهران راهحلهای زیادی برای مبارزه با حالت پدیده جزیره گرمایی و آسیبهای آشكار و پنهان آن دارد. مواد و مصالح ساختمانی و جاده سازی با رنگ روشن، موجب بازتاب بیشتر نور خورشید میشود. كاشت درختان و گیاهان انبوه، ایجاد سایه، خنكی هوا و رها نمودن آب در جو را به دنبال دارد. كاهش دما تا 1 درجه سانتیگراد، فرآیند ایجاد ازن را تا 90% كاهش میدهد.
ادامه مطلب را میتوانید در لینک http://www.hupaa.com/Data/P00547.php مطالعه نمایید
وحشى ترين و پرتلاطم ترين رودخانه هاى جهان با سرعت در حال ناپديد شدن هستند و تازه ترين بررسى هاى زيست محيطى صورت گرفته حكايت از آن دارد كه به علت شتاب چشمگير در فرايند سدزدن بر روى رودخانه ها، در آينده نزديك ديگر اثرى از رودخانه هاى بزرگ طبيعى برجاى نخواهد ماند. در نخستين بررسى جامعى كه بر روى ۳۰۰ رودخانه از بزرگترين انواع آبراهه هاى موجود در زمين به انجام رسيد، روشن شده است كه تنها رودخانه هاى بزرگ و طبيعى باقى مانده رودخانه هاى منطقه توندرا يعنى دشت پهناور و وسيع سرزمين هاى قطبى و جنگل هاى اين نواحى هستند.
بزرگترين رودخانه طبيعى برجاى مانده رودخانه يوكون در بخش هاى شمالى و دورافتاده كاناداست كه از حيث حجم آب بيست و دومين رودخانه بزرگ جهان به شمار مى آيد.
در قاره اروپا نيز تنها سه رودخانه اى كه هنوز سدى بر روى آنها زده نشده در شمال روسيه جاى دارند. اين سه رودخانه شامل اونگا، مزن و پچورا هستند. اما بر اساس اين گزارش، ۸۲ درصد از رودخانه هاى موجود در مناطق صحرايى و ۹۹ درصد رودخانه هاى واقع در منطقه مديترانه، داراى سدهاى بزرگ و كوچك هستند. از اين مهم تر، هشت رودخانه بزرگ جهان كه از مجموعه اى از محيط زيست ها گذر مى كنند، يعنى رودخانه هاى آمازون، اورينوكو، گنگ، زامبيزى، آمور، ينى سى و ايندوس، همگى داراى سدهاى متعدد هستند.
به گفته كريستر نيلسن، متخصص محيط زيست از دانشگاه امئه آ در سوئد كه رياست هياتى كه گزارش اخير را تهيه كرده بر عهده داشته است در بخش هايى از زمين اساساً ديگر هيچ رودخانه طبيعى به چشم نمى خورد. به اعتقاد نيلسن دستكارى در جريان آب رودخانه ها به خصوص در بخش هاى خشك تر زمين آثار زيست محيطى بسيار مخربى به همراه دارد زيرا در اين مناطق شمار زيادى از جانداران و گونه هاى طبيعى براى بقاى خود به جريان طبيعى آب رودخانه اتكا دارند. نيلسن معتقد است براى نجات رودخانه هاى طبيعى باقى مانده در جهان مى بايست اقداماتى هماهنگ در سطح بين المللى به انجام برسد، اما فشار براى سد زدن بر روى رودخانه ها بسيار زياد است. به عنوان مثال رودخانه سالوين كه به طول ۲۴۰۰ كيلومتر بين چين و برمه و تايلند جريان دارد به زودى شاهد اولين سد خود خواهد بود و در مجموع طرح احداث ۱۳ سد بر روى اين رودخانه تكميل شده كه يكى از آنها سد عظيم تسانگ است كه در بخشى كه رودخانه وارد خاك برمه مى شود، احداث خواهد شد. ديگر رودخانه هاى بكرى كه در معرض احداث سد قرار دارند، رودخانه راجانگ در بورنئوى مالزى و جيكوئينهوا در برزيل، چا در ويتنام و آگوسان در جزيره ميندانائو در فيليپين هستند.
به نوشته هفته نامه علمى ساينس پروژه هاى سدسازى در زمره بزرگترين تلاش هاى عامدانه از سوى انسان براى تغيير در محيط زيست است.
هزاران سدى كه هم اكنون در نقاط مختلف سياره زمين برپا شده است، سالانه ۶ هزار و ۵۰۰ كيلومتر مكعب آب را در پشت ديواره هاى خود نگاه مى دارد. بسيارى از رودخانه ها داراى سلسله اى از سدهاى پشت سر هم هستند كه حجم آبى كه در پشت ديواره هاى خود ذخيره مى كنند از كل آبى كه رودخانه طى يك سال يا حتى چهار سال توليد مى كند بيشتر است.
رودخانه ولتا در آفريقا در چنين وضعى قرار دارد. اين نحوه كنترل تمام عيار خطر برپا شدن جنگ هاى آينده بر سر منابع آب را به همراه دارد. به عنوان مثال تركيه آنقدر مخزن انحرافى در مبدأ رودخانه هاى دجله و فرات احداث كرده كه قادر است براى مدت يك سال تمام، آب اين دو رودخانه را بر روى ديگر كشورهاى استفاده كننده از آنها مسدود كند.
یکی ازاین تغییرات کاهش حوزه مسئولیت های شورا وحذف مسئولیت ها ی سیاسی شوراها بود.
بنابراین کارشوراها عمدتا برنامه ریزی مسائل عمرانی وخدماتی شهرهاشد. چیزی که درانتخابات این دوره شاهد بودیم که بسیاری ازکاندیدها صحبت ازمسائل زیست محیطی شهرها ونگرانی درمورد آن وارائه راهکارها وبرنامه ریزهایی برای رفع مشکلات زیست محیطی شهرها داشتند.
اما امری که برای من هضمش مشکل بود نگرش سطحی مردم به کاندیدها بود که بانادیده گرفتن ویاشاید بی اطلاعی ازحوزه فعالیت شوراها انتخاب جناحی یا قومی ونسبی می کردند ویاتحت احساسات خود قرارمی گرفتند.درشهربجنورد ازهفت منتخب شورابه جزء یک نفربقیه هیچ تخصص وتجربه درمسائل عمرانی وبرنامه ریزی شهری نداشتند وجالب اینکه همه ادعای راهکاروبرنامه زیست محیطی داشتند !!
جای تعجب نیست که دردوره های قبل نیزچنین انتخابهای درشهربجنوردسبب شد که مکان گزینهایی بسیارغلط انجام بگیردنمونه آن احداث فرودگاه درحاشیه شهروچسبیده به منازل مردم ودربهترین زمینهای کشاورزی که یکی ازاعضای شورای شهرآنزمان خودمعترف بودکه این فرودگاه درگرانترین زمینهای کشاورزی احداث شده است؟
آیا کسی نبود که به حضرات بگویید که طبق بدیهی ترین اصول شهرسازی فاصله فرودگاه ازشهر( متوسط)باید حداقل ۱۵ کیلومترباشد؟ وهم اکنون شاهد هستیم این فرودگاه درداخل شهرقرارگرفته است والان صحبت تعویض مکان فرودگاه واحداث فرودگاه جدید است؟ آنهم فرودگاهی که باهزینه های گزاف وبه بهای ازبین رفتن بهترین زمینهای کشاورزی انجام شد؟!! این اشخاص که براحتی حرف ازتعویض مکان فرودگاه می زنند باید به میزمحاکمه کشیده شوند؟؟
تاکی باید مردم چوب برنامه های غلط وآزمون وخطای برخی ازافراد رابخورند؟
یادرتهران ُ تعدادی ورزشکار(که بسیارمحترم وبرای ملت ماافتخارآفرین بوده وهستند) درشورای شهرانتخاب شدند وادعا می کنند درمورد مسائل شهری چند کتابی رامطالعه کرده اند؟
آیا بامطالعه چند کتاب می توان به شعوروخلاقیت وبرنامه ریزی درمسائل مهم اقتصاد ی و اجتماعی شهرها رسید؟
نمی دانم تاکی مردم فریب کارهای سطحی بعضی ازاین افراد می خورند وقتی وارد مغازه ای می شوی می شنوی که ازفلان فرد شورا تعریف وتمجید می شود که چی؟ این آقا هرروز به افراد نیازمند کمک مالی می کند ومثلا پول آب وبرق افراد نیازمند رامی دهد ؟ من منکراین عمل نیستم ونمی پرسم که این پول هاراازکجا می آورند ولی آیا وظیفه افراد شورای شهراین کارها است؟
شهری مثل بجنورد علی رغم داشتن طرح جامع وهادی شهردرطی سالهای گذشته رشد بسیاربی قواره ای داشته است بخصوص بعدازانقلاب وتشدید مهاجرت روستائیان
هم اکنون درشهری حدود۲۰۰ هزارنفری بجنورد شاهد ترافیک راه بندان هستیم ورودی های شهربعلت طراحی های غلط درساعات خاصی ازروز وشب باهجوم وسایل نقلیه فراوان مواجه می شود؟
آیا افراد منتخب شوراها باید این مسائل راحل کنند یا پول وکمک جنسی به نیازمندان؟ آیا افرادی که هیچ تخصص مسائل عمرانی واجتماعی شهری راندارند بصرف خواند ن چند کتاب می توانند این مشکلات رارفع کنند؟
مردم برای یکدفعه هم شده فارغ ازمسائل جناحی قومی وفامیلی فکرکنند برای چه کاری فرد یاافرادی راانتخاب می کنند وآیا این افراد قادربه حل این مسائل هستند؟
اگروضع به این منوال باشد باید درآینده هم شاهد سواستفاده ها وخطاهاي فراوان درمسائل شهري خواهيم بود.
والسلام
((تغییرات اقلیمی صرف نظرازاینکه ماچه می کنیم دارد اتفاق می افتد دیگرهیچ شانسی برای عوض کردن اوضاع وجود ندارد .حتی اگرجلوی سوزاندن تمام سوخت های فسیلی وتخریب تمامی زیستگاه هارابگیریم چندان فرقی نخواهد داشت.ماازنقطه بی بازگشت گذشته ایم.)) این سخنان مخوف وتکان دهنده جیمزلاولاک ُ دانشمند علوم محیطی است درسخنان اواثری ازهوچیگری نیست اینها فقط صدای نگران کسی است که ازحادثه تلخی می گوید که حقیقت دارد.لاولاک به خاطرخلق نظریه گایا مشهوراست. این ایده می گوید که زمین همچون یک موجود زنده یکپارچه وخودتنظیم عمل می کند.
مکانیسم های این سیستم سیاره مارامحل مناسبی برای پناه دادن به حیات نگه داشته است.البته تاحالا- لاولاک می گوید زمین دیگرنمی تواند پابه پای تقاضاهای زیاده ازحد مابه پیش رود وناتوان ازکنترل دمای خوداکنون سیستم خودتنظیم آن درحال فروپاشی است.اوزمین رابه بیماری که درتب می سوزد تشبیه می کند- گرچه هنوزحمله تمام عیارآن دست نداده است اما چیزی هم به آن نمانده است. (( زمین دارد به سوی شرایطی جدیدی می رود که پیش ازاین در۵۵ میلیون سال قبل هم تجربه اش راداشته ودرآن اقلیم آنقدرگرم می شود که دیگربرای زندگی ما بیش ازحد آزاردهنده خواهد بود.))
ارتباط بین انتشارگازهای گلخانه ای - افزایش جهانی دما- آب شدن پهنه های یخی وبالا آمدن سطح آب دریاها بارها گفته شده اند اما چیزی که مهم است که این پدیده ها به شکلی افسارگسیخته دارد شتاب می گیرد.
تحقیقات دانشگاه ریدینگ ومرکزپژوهش وپیش بینی شرایط اقلیمی هدلی حاکی ازآن است که یک افزایش ۷/۲ درجه ای تقریبا یخچال های گرینلند رابه طورکامل ذوب می کندامایک افزایش ۴ درجه ای ثبات جنگلهای بارانی راچنان به هم می زند که تبدیل به بیابان می شوند ویکی ازمکانیسم های خنک کننده زمین ازدست میرود.اما گویا یک جورتهدید جدیدی درشرف رخ دادن است .چندین دهه است که صنایع مقادیربسیارزیادی ذرات معلق ( ذرات میکروسکوپی آلاینده ) راوارد هواسپهرمی کنند .این ذرات بابازتاباندن نورخورشید به فضا باعث سردشدن زمین می شوند.
این جاروجنجالها مانند اخبارمهم باعث کم رنگ شدن نگرانی ها درباره گرمایش جهانی شد اما این ذرات فقط کمترازچند هفته درهواسپهرباقی می مانندوبعدبه طرف زمین سقوط می کنند.بنابراین اگرروندفعلی کاهش انتشارذرات معلق ادامه پیداکنداین لایه محافظ تحلیل میرود ومکانیسم خنک کننده ازبین خواهد رفت.
اما لاولاک اعتقاد دارد که برای کاهش خسارت هنوزهمه فرصت ها ازدست نرفته است. اما تاریخ همیشه نشان داده است که انسان ازسرنوشت پیشنیان خود عبرت نمی گیردوهمت وسعی عده ای دوراندیش ودانشمند نیزدرهیاهوی وسودجوی آنی انسانها محو ونابود می شود.
اما چیزی که مطمئن هستیم این است که تجارت به خاطرگرمایش جهانی آسیب خواهد دید همچنانکه تغییرات اقلیمی بدترمی شود سایربخش های جهان نیزبه انواع واقسام شکل ها روبه ویرانی خواهند رفت بدین ترتیب تهیه سوخت وغذا که اکنون وارد می کنیم دیگربه این راحتی ها میسرنخواهد بود.
عکسها وتصاویرماهواره ای ازجنگلهای بارانی آمازون نشان می دهد که کمترمکانی دراین جنگل مورد دخل وتصرف قرارنگرفته است وپاک تراشی های سال های گذشته سبب شد که امسال به گل بنشیند.
بعدازصرف نهارواستراحت٬ مدیرکل محیط زیست استان خراسان شمالی ٬جناب آقای دکترشهریاری درنشستی صمیمی به سوالات اعضای تشکل پاسخ دادندو تعدادی ازمدعوین نیزنظرات خوددرموردمسائل پارک بیان داشتند.
چیزی که امروزه درپارک شاید مسئله مهمی راایجادکرده است عشایری که درتابستان وارد پارک می شوند. که بایدهرچه زودترفکری اساسی برای آنها اتخاذکرد.
این عشایربایدهرچه زودتراسکان یابند وفقط تعدادی ازآنها بصورت نمادین برای جلب توریسم وتنوع فرهنگی را نگه داشت.
اماباتعجب زیادمدیرکل برابقای این زندگی ٬ به عنوان نوعی اززندگی تاکیدداشتند؟چیزی که بایدازجناب آقای دکترپرسیدآیاشماحاضرهستیدکه خانواده خودتان برای مدتی هرچند کوتاه به صورت عشایری زندگی کنند؟؟ آیا ازوضعیت بهداشتی٬ انواع بیماریهای پوستی وتراخم ها آگاه هستید؟!!
مسئله دیگری که وقت زیادی ازجلسه راگرفت نوع رابطه ای که بایدبین پارک وروستاهای حاشیه پارک باشد٬ درادامه جلسه متذکرشدم که بایددرازای قطع سهم وبهره ای که روستاهای حاشیه ازپارک می بردند راههای جدیدی جهت درآمدزایی روستائیان ازپارک برنامه ریزی شودکه قرارشد آیین نامه مفصل وکاملی جهت این مهم ٬ تدوین کرده وبه اداره کل تحویل دهم.
چیزی که بایدبه این مسئولان یادآوری کرد٬ این است که این زندگی محصول اوضاع طبیعی ایران نیست بلکه شرایط اجتماعی وسیاسی خاص دردوره های گذشته سبب گسترش این نوع زندگی شده است.
هنگامی غروب که ازپارک برمی گشتیم سوالات زیادی ذهن من رامشغول کرده بود.
هنگامی که مینی بوس ازارتفاعات سالوک بالا می رفت خنکای هوای کوهستان روحیه بانشاطی رادرمن ایجاد کردوبا امید بیشتری به آینده ٬ دردل احساس آرامش می کردم.
به امید آنروزی که همه انسانها جهت همه جاندارطبیعت سهمی طبیعی وخداددادی برای زندگی قائل شوند
والسلام
گرمای نیمروزشروع شده بود.حیوانات پناهگاهی برای فرارازگرمای نیمروز٬ جستجو می کردند.
پوشش گیاهی متنوعی درپارک وجودداردکه مهمترین گونه های آن عبارتنداز:







منطقه سالوك بابيش از۲۰۰گونه گياهي ازتنوع نسبتا مطلوبي برخوردارمي باشد.قسمت عمده گياهان منطقه راگونه هاي گلدارتشكيل مي دهدوازبازدانگان گونه شاخص دراين منطقه ارس مي باشد.
ادامه دارد....
برای ورود به پارک ملی سالوک هماهنگی کاملی بااداره کل محیط زیست خراسان شمالی انجام شد وبعدازظهرروزپنجشنبه ۴ خردادماه به سمت پارک حرکت کردیم.
عبورازارتفاعات بلندسالوک وچشم اندازهای زیبا ی آن زمان وفاصله مسافت راازیادمان برده بود. بعد ازیک ساعت ونیم طی مسافت به دشت وسیع وحاصلخیزاسفراین رسیدیم که درگوشه شرقی آن شهراسفراین به چشم می خورد.تفاوت آب وهوایی بین دومنطقه دشت کوهستان به حدی بودکه هنوزدرمناطق بجنوردوکوههای سالوک گندم های دیم درحال رشد بودولی دردشت اسفراین بسیاری ازآنها دروشده بودندویاکشاورزان درحال دروی آنها بودند.
قراربودشب رادرمهمانسرای که وصف تمیزی وشیکی آنرا ازقبل شنیده بودیم بگذارنیم. درسه کیلومتری جاده اصلی به ساختمان رسیدیم که درکنارکوهستان ومشرف به دشت اسفراین ساخته شده بود. وتابلوی ورودی آن نشان ازساخت این بنا برای اهداف توریستی وجلب جهانگردمی داد.
چیزی که بیش ازهمه جلب توجه می کردمکان نامناسب این ساختمان دوطبقه بود. محیط بانان زحمتکش ومسئولان پرتلاش اداره محیط زیست سعی فراوانی برای آسایش مهمانان خودداشتند اما ایا اینجا جایی بودکه مامنتظرآن بودیم !!
اولا چشم اندازی که بالای این ساختمان می دیدیم یک چشم اندازطبیعی نبودوچشم اندازی که ما می دیدیم روستاها ٬ شهراسفراین وزمینهای کشاورزی دشت مشرف به ساختمان بود.
افرادی که به عشق طبیعت به بیرون شهرمی آیند به دنبال چشم اندازطبیعی وبکری هستند که انسان دخالتی درآن نداشته باشد.
افرادی که به اکوتوریسم علاقه مند هستند چندان دربند آسایش درحد امکانات شهری نیستند ٬ تخت ٬ آب لوله کشی شده و.... آنها علاقه مند ند درمدت کوتاهی که درطبیعت هستند دردامن طبیعت وازمظاهرزندگی ماشینی بدورباشند.
عدم رضایت همراهان ازمحیط ساختمان درتک تک چهره آنها موج می زند هرچند محیط بانان سعی کرده بودندباآوردن چند راس قوچ ٬ آهو وچند پرنده دراطراف ساختمان ( البته درحصاری بلند وآهنین) تاحدودی محیط طبیعی رابه مهمانان القاء کنند اما این مواردچندان موفقیت آمیزنبود.
بادلخوری وبرای فرارازساختمانی که نمادی اززندگی شهرنشینی داشت بلافاصله با تعدادی ازدوستان به سمت کوهستانهای مشرف حرکت کردیم تاچند ساعتی قبل ازغروب آفتاب رابتوانیم درمحیط کوهستان قدم بزنیم ٬ همانطورکه به سمت کوهستان می رفتیم بادشدیدی ( که ناشی ازاختلاف دما وفشاربین کوهستان ودشت ) می وزید که ساعتها ادامه داشت وخنکای کوهستان رابه دشت می آورد.
وجودعلائم خطوط گازکشی ٬ جاده ای که درآن هرچند وقت به تعجب افرادی که پیاده ویا باحیوانات بارکش وموتورسیلکت وحتی باوانت ازکنارما عبورمی کرددرذهن من این سوال راایجاد کرده بودکه آیا مابه درستی وارد پارک سالوک شده ایم ؟!! پس مجوزهای مابه چه دردی می خوردکه آنرابااداره کل محیط زیست هماهنگ کرده بودیم.
بالاخره این هم شد گردش غروب مادرمحیطی بکروآرام؟!!
تازه هنگامی که به سمت مهمانسرابرمی گشتیم وجودمهمانان دیگر٬ آن هم درآن محیط محدودوکوچک مهمانسراباعث تعجب ماشد ؟ جلوترکه رفتیم دیدیم عده ای ازخواهران تشکل آلاله هم به مهمانسراآمده اندکه شب راآنجابیتوته کنند؟!! وقتی که بامسئول آنها صحبت شدکه قرارنبودکه شمااینجابیایید ودکترشهریاری قول جای دیگری رابه شماداده بود ودرحالی که مجوزساریگل دردست آنها دیده می شد باصراحت گفت : دکتراشتباه کرده است ؟!!!؟ وازاول مامی خواستیم اینجابیاییم!!
اینجاوقت بحث حضور خواهران( خواهرانی که بالباسی شبیه وهمرنگ لباس محیط بانا ن پوشیده بودند وانسان دروحله اول آنانرابامحیط بانان اشتباه می گرفت ویانمیدانم شاید خواسته اند خودشان راهمرنگ محیط بانان دربیاورند!! درصورتی که آنان اعضای یک تشکل غیردولتی محسوب می شوند) نیست ولی با امکانات محدودوعده نسبتازیادبرادران مشکلات زیادی راایجاد کردکه منجرشدکه نتوانستیم آن آسایش واستراحتی که مدنظربوددرمهمانسراداشته باشیم!!
روزبعدهنگام نمازصبح باتنی خسته ناشی ازعدم استراحت مناسب درطول شب( به خاطرازدحام بیش از۳۰ نفردریک سالن کوچک) وصرف صبحانه آماده حرکت به سوی یکی ازدره های زیبای پارک شدیم.
بامشورت بامحیط بانان ومسئولان تشکل قرارشد وارد دره زیبای رودخانه برج شویم.
بادومینی بوس وتعدادی نیزمهمانان تازه واردکه جمعیتی حدود ۴۵نفرمی شد وارددره زیبای برج شدیم .
هوای خنک سپیده دم تاحدود زیادی کسالت شب گذشته راازتن به درکرد آب رود خانه برج خنک وزلال هردیده ای رامی شست وپاک می کرد.
اینجا حضورموتورسواران !!!( آنهم درداخل پارک ملی) وعشایردامدارمانند خاری دردل وچشم من فرو می رفت . پس ازصرف صبحانه دردهانه رود به سمت بالادست رودحرکت کردیم .وجوددسته های آهودردوردست قوت قلبی برایم بودکه حداقل این منظره راازدست نداده ام.
باحرکت دسته جمعی به داخل پارک ٬ منتظررعایت مواردزیست محیطی ازسوی همراهان خودبودم که متاسفانه این مهم تحقق نیافت !! مااین همه ازدیگران ایرادمی گیریم باید ابتداازخودمان شروع کنیم .
حرف زدن های بی موردوبلند که هیچ داد وفریادهای ناهنجاری که شاید هنوزازحنجره هیچ حیوان وحشی نشنیده بودم باعث شرمساری من شدکه چراجزواین گروه هستم؟ تعدادی ازاین همراهان که متاسفانه اسم معلم رانیزیدک می کشیدند شروع به چیدن گلهای وحشی ودارویی نمودند که علی رغم تذکرکه اینجا پارک ملی است وحتی شکستن یک شاخه درخت صحیح نیست !! ا فاقه نکردوباافتخاربغلهایی پرازگل رابه دیگران نشان می دادند ٬ سروصداهای بلند ومکرر سبب شده بودکه تاکیلومترها آسایش پارک برهم بخورد وهیچ موجودی دیده نشود( اعم ازچرنده ٬ پرنده ٬خزنده و...) آتش کردن های فراوان وپراکنده درمحل ها ی اتراق که سبب ازبین رفتن گیاهان وزشت شدن محل می شدیکی دیگرازموارد عدم نداشتن فرهنگ زیست محیطی بعضی ازهمراهان مابود. عدم حرکت درمسیرهای ازقبل تعیین شده نیزسبب لگدمال شدن بسیاری ازگیاهان درمسیرراه گروه نیزشد.
خلاصه سرتان رادردنیاورم ٬ تازمانی که توفیق اجباری حاصل نشدکه بتوانم تنهایی طی طریق بکنم٬ چیزی ازآرامش وآسایش طبیعت ندیدم .
پس ازتنها شدن تازه متوجه زیبایهای اطراف خودشدم . درمسرحرکت پرندگان بسیارزیباورنگارنگی که هربیینده ای رابه تحسین وا می داشت ٬ فراوان به چشم می خورد درمسیررودبه ناگهان تعدادزیادی آهو ( حدود ۱۰ راس) درکنارروددرحال آب خوردن بودند که تماشای این منظره شخص من رامات ومبهوت ساخته بودووقتی می دیدیم حیوانات باچه آرامشی مشغول چراوآب خوردن هستند ٬ دردل نیزاحساس آرامش می کردم.
وجودطبیعت زیبای دره وچشم اندازجنگلهای ارس دردامنه ها ی شمالی سبب شده بودکه چندان به جلوی پایم دقت لازم رانداشته باشم که ناگهان صدای خزش جنبده ای من رابه خود آورد.ماری ( که احتمالا ازنوع کفچه یاهمان کبرا ) بزرگ وخاکی رنگ که به استتارش درمحیط کمک می کرد. ماربه آرامی وبانرمی خاصی ازصخره های مشرف به دره بالامی رفت ومن محوحرکات مواج آن شده بودم.
این مطلب ادامه دارد
باسمه تعالي

تنوع زيستي
تنوع زيستي به معناي گوناگوني وتعدد گونه هاي جانوري وگياهي مي باشد.
رازمديريت محيط زيست كره زمين درچرخه اكولوژيكي آن قرارداردكه سه محيط هيدروسفر، ليتوسفرواتمسفراساس وچارچوب اين چرخه راتشكيل مي دهند.
دريك چرخه، هرچه اعضاءوحلقه هاي تشكيل دهنده آن بيشتروگوناگون باشد،آسيب پذيري آن كمترومي توانددربرابرتحولات ناشي(ازتغييرات ناگهاني ودوره اي اوضاع اقليمي ، بيماريها و....)استقامت بيشتري راداشته باشد.
انسان نيزدراين چرخه اكولوژيكي قرارگرفته است كه نقش متنوع وتاثيرگذاري رادرآن دارا مي باشد.متاسفانه انسان بخصوص پس ازانقلاب صنعتي ، تغييرات بسياروسيعي رادراين چرخه ايجاد كرده است.تحولات وتغييراتي سريع وگسترده اي كه درمدت كوتاه حضورانسان درروي زمين(برخي باستانشناسان آن رادرحدود 40هزارسال مي دانند.)صورت گرفته است درطول عمرزمين (5/4تا5ميلياردسال) بي سابقه بوده است.
انسان كه تانيمه قرن هيجدهم ميلادي (انقلاب صنعتي واختراع ماشين بخار) كاملاٌ تحت تاثيرطبيعت ونيروهاي آن بود.واين امرسبب شده بودكه همه فعاليت هاي خودراتحت تاثيرطبيعت انجام دهدوحتي خداياني ازجنس پديده هاي طبيعي ايجادكندودرعلم جغرافيا منجربه ايجاد مكتب جبرجغرافيايي شد.
پس ازاختراع ماشين واحساس قدرت ناشي ازآن سبب ايجاد مكتب جديدي به نام انسان گرايي شد،وبه تبع آن شروع به دست اندازي وتغييرات وسيع وگسترده درطبيعت كرد؛ ومحورهمه چيزانسان وفعاليت هاي آن شدوپس ازآن كمترين اهميتي به زمين ومحيط آن ندادوحتي آن راجزوكالاهاي سرمايه اي محسوب كرد.
تغييرات وسيع محيط زيست كره زمين درمدت زمان كوتاهي (درحدود250 سال ) مانند قطع جنگل ها ، گسترش بيابان ها ، آلودگي هاي آّ ب ،خاك ،هواو....سبب شدكه بسياري ازگونه هاي جانوري وگياهي درمعرض انقراض ونابودي قرارگيرند.
طبق گزارش اتحاديه جهاني حفاظت ازحيات وحش (IUCN ) درسال 2006 هشدارداده شده است كه گونه هاي جانداردرمعرض خطرانقراض ونابودي به 16 هزارو119 موردرسيده است ؟!! كه ازآن مي توان به خرس قطبي ، اسب آبي وغزال اشاره كرد. همچنين دراين گزارش فهرست 784 گونه جانوري كه درجهان ازبين رفته اند آمده است. ازحدود 16 هزار199 گونه جاندار، يكي ازسه دوزيست ويك چهارم درختان وابسته به خانواده كاج درسراسرجهان است.
ازهرهشت پرنده يك موردوازهرچهارپستاندار،يك پستاندار درمعرض خطرانقراض قراردارد.
اين آمارحكايت ازواقعيتي بسيارتلخ ودردناك به نام كاهش روزافزون وگسترده تنوع زيستي درزمين مي باشد.
درايران مدتهااست كه نسل شير، ببرو......ازبين رفته وگونه هاي جاندارمتعددي نيزدرمعرض خطرمي باشد.
بيشترمردم گمان مي كنند كه طرفداري ازمحيط زيست ومنابع آن فقط جنبه زيبايي وياحداكثرجلوگيري ازآلودگي ها(بخصوص هوا) مي باشد وحتي بعضي آنرابحثي لوكس وتجملاتي مي دانند.
اين افرادبايد بدانند كه باكاهش تنوع زيستي شايدانسان اولين موجودي است كه درمعرض خطرقراردارد.تنوع زيستي رابايد به عنوان سدها وفيلترهايي براي كاهش خطرات طبيعي ،بيماريها و...... بدانيم.آیا می دانید آسپرین ازپوست درخت بید وپنی سیلین ازکپک نوعی قارچ تهیه می شود.داروهای ضدسرطان موجوددرمیوه درخت سوسیج آفریقایی٬ پوست تنه سرخ داراقیانوس اطلس ویاگیاه پریوش سرخ جزایرماداگاسکار٬ همگی حکایت ازوابستگی شدید مابه وجودهمه جانداران دارد.
هيچ باخود فكركرده ايدكه شايدافزايش بيماريها وظهوربيماريهاي جديدناشي ازكاهش تنوع زيستي وساده كردن چرخه اكولوژيكي زمين باشد؟!!
درگذشته درجنگلهايي مانند اروپا گونه هاي فراواني وجودداشت كه اگربطورمثال بيماري ياآفاتي بروزمي كرد، برخي ازگونه ها آسيب مي ديدند، ولي بقيه سالم مي ماندندومانع ازآسيب همه جانبه وهمه گيرمحيط زيست كره زمين مي شدند.
همانطوركه درمقاله قبلي اينجانب(جنگل هاي ايران مزارع چوب نيستند؟!!) ذكركردم ازبين بردن جنگل هاي متنوع ايران ، به بهانه بهره برداري تجارتي واصولي وكاشت فقط يك يا دوگونه خاص سوزني برگ باوجودمعايب متعدد ، درموردتنوع زيستي اين امرراسبب مي شودكه نه تنها آسيب پذيري جنگلها راصدچندان كرده(نمونه آن آتش سوزي وسيع درجنگل هاي مصنوعي اطراف تهران)بلكه تنوع گونه هاي جانوري وگياهي رادرمعرض خطرقرارداده است .
پس بايد هميشه به خاطرداشته باشيم كه خلقت تك تك موجودات ، ازروي نظم ومحاسبه دقيق صورت گرفته وهمه موجودات درروي زمين وظايفي رابعهده دارند كه مختص آنان است وبيهوده آفريده نشده اند؛ وازبين رفتن آنها سبب كاهش ضريب امنيت سيستم چرخه اكولوژيكي زمين است.
بنابراين بايدبه تمام موجودات وپديده هاي كره خاكي خود احترام گذاشته وحق موجوديت آنها رابه رسميت شناخته وبه دنبال پيداكردن اهميت وجايگاه همه گونه هاي جانداروپديده هاي موجوددرطبيعت زمين باشيم.
(( رازحيات انسان درتنوع زيستي كره زمين مي باشد.))
فرزاد فضل پور
هوالجمیل
راویان اخبارحکایت کنند که امسال سفره حاتم بخشی دولت گسترده ترازسالهای پیش شده است.
ودولت کریمه ما مبلغی جهت فعال کردن تشکلها به آن ها تخصیص داده است. امامانند همیشه کارناقص وکامل نبود.زیرامعلوم نیست این اعتباربه چه صورت وبه چه میزان باید بین تشکل های غیردولتی تقسیم شود .
وچون بازپای قدرت وپول به میان آمد جنگ وجدالهابین بعضی ازتشکل ها برای گرفتن مبلغی هرچه بیشترآغازشد. افتراوتهمت وبدگویی ازیکدیگرآغازشد.
اگرخواننده این متن ازدوستان قدیمی باشد به یاد خواهد داشت که درمقالات قبلی برآموزش مدیریت تشکل ها واهداف آن ها تاکید کرده بودم. ودردیدارحضوری بامدیرکل محترم محیط زیست استان نیزآنرابه ایشان خاطرنشان ساختم واهمیت آنرامتذکرشدم.اما متاسفانه مثل اینکه هنوزگوش شنوایی وجود ندارد؟؟!!
تشکل هایی که اعضای آن نه تخصص زیست محیطی دارند ونه بااساس تشکیل تشکل های غیردولتی واهداف آن آشنا نیستند وبعضا به خاطررفع بیکاری ومطرح کردن خودو....... دست به گشت وگذاردراطراف می زنند وفقط ازتشکل همین رامی فهمند آیا می دانند که اصولا دریافت کمک ازدولت برای تشکل های غیردولتی صحیح نیست وحتی سم مهلک است ومی تواند بدترین آفت راکه همان وابستگی به دولت است رابوجودآورد( هرچند بعید می دانم این افراد ازدرک این مسئله ساده عاجزباشند)
حال بااین که بادریک کشوردرحال توسعه زندگی می کنیم واکثرافراد جامعه ماتوان مالی چندانی ندارندوباید بطوری به این طفل سرراهی ( تشکل های غیردولتی ازمنظردولتمردان ) کمک کردتابتواند سرپابایستد وقامت خودراراست نگه دارد وممکن است گریزی ازاین کمک ها نباشد!! لذا باید دراختصاص بودجه دریافتی وهزینه آن نهایت دقت راکرد تامباداحرف وحدیثی پیش نیاید.
زیرااگرفقط ملاک داشتن علاقه وداشتن چند فیلم ازگردش دسته جمعی گروه فعالیت و مرتبابه ادارات مانند محیط زیست واستانداری رفتن واظهارارادت کردن ملاک باشد بااین مسئله جدیدی که بوجود آمده است ( دادن کمک به تشکل ها) سال بعد درچنین زمانی شاهد ایجاد قارچ گونه دهها تشکل خواهیم بودکه میدان رابرای یک عده سودجو ومنفعت بازخواهدکرد که بااصطلاح ازاین خوان یغما هرچند اندک به راحتی سهمی داشته باشند.وفقط موقع تقسیم پول اعلام موجودیت کنند وبقیه سال به فراموش سپرده شوند.
نمی دانم چرامسئولین ما درتخصیص اعتباربه سابقه وعملکردافراددرگذشته نگاه نمی کنند که ببینند بعضی ازافراد قبلا درهیات ها ودسته جات گوناگون چه عملکردسو ( بعضا بالا کشیدن پو ل بیت المال ) راداشته اند.
باید سازوکارمردمی برای نظارت برعملکردتشکل ها بوجود آید یاتقویت شود تاتشکل هایی که فقط منافع شخصی خود راجستجومی کنند ودرنهایت باعث لطمه زدن به حیثیت واعتبارتشکل های می شوندراشناسایی وجلوی آنها گرفته شود.
درنهایت امیدواریم باتشکیل دوره های آموزشی مدیریت تشکل ها واهداف آن افراد شایسته وواقعا علاقمندبه طبیعت( درعمل نه شعار) باعث گسترش تشکل هاباشند.
درخاتمه یادآورمی شوند اساسی ترین وظیفه اصلی تشکل های غیردولتی نظارت بردستگاههای دولتی وبخصوص سازمان محیط زیست می باشد.وزمانی که درهرکاروبرنامه اجرایی به طورناخوداگاه مسئولین ازعکس العمل تشکل های مردمی نگران ودرحفظ وتقویت خواسته های مردمی باشند پیروزی بزرگی برای تشکل های غیردولتی خواهدبود. ولی بعضی ازتشکل ها متاسفانه خودراعمله ومجری دستورات سازمان ها وادارات می دانند( ضمناهمکاری وهمیاری مسئله ای جداست که باید بین دوطرف صورت بگیرد)
نگرانی مااین است که این کمک نه تنها باعث پیشرفت تشکل ها نشودبلکه باعث تفرقه وخدای نکرده تهمت وافتراشود.وتشکل ها بایدازحرکتهای انفرادی وتفرقه افکنانه خودداری کنند( هرچند بعید می دانم دراین چند خط وبااین فرصت اندک وفی البداهه نوشتن این مطلب توانسته باشم مسئله راتوجیه کرده باشم.
باامید توفیق تشکل های واقعی غیردولتی
فرزاد فضل پور
باسمه تعالي
((هركس ازتجربه ديگران پندنگيردبايدالزاماآنراخودبيازمايد))
آيا ايران ديگري براي مهاجرت وجوددارد؟
فرهنگ كهن ايران زمين سرشارازناگفته ها ومطالب سودمندي است كه متاسفانه درگذرزمان به تدريج درغبارفراموشي فرورفته است .تجربياتي كه پدران واجدادمادراين سرزمين كهن داشته اند مي تواند راهنماي ارزشمندي درشناخت بيشترپيرامون ماباشد؛كه متاسفانه بدون توجه به آن براحتي ازكنارآن گذرمي كنيم.
كلمه ،كلمه وواژه،واژه فرهنگ ما سرشارازشناخت طبيعت واحترام به آن است بطورمثال خرداديعني قانون خرمي ازآب، آناهيتاياستاره زهره ياناهيد ، پاك كننده آبهاي جهان است.
درايران باستان آب، پس ازآتش ازتقدس واحترام خاصي برخورداربوده است وآب همانند خون انسان باارزش دانسته مي شد.
مورخان يونان مانندهرودوت درقرن پنجم پيش ازميلاد گفته است:ايرانيان درميان رود ادرارنمي كنند ودرآن آب دهان نمي اندازند.درآب دست نمي شويند وتحمل هم نمي كنند شخصي ديگرآب راآلوده كند.
"استرابون" جغرافيدان يونان باستان چنين گفته است:ايرانيان درآّب جاري خودرانمي شويندودرآن لاشه مردارنمي اندازند.
چنين ويژگيهايي سبب شده بودكه دراين دوران وبا وطاعون بندرت درايران باستان رخ مي داد.
نمونه ديگراهميت ايرانيان به آب تلاش خارق العاده آنها دربدست آوردن آن مي باشد؛كه قنات بعنوان شاهكار مهندسي نمونه بارزآن است؛يا حفاظت ازدرختان كه دراوستا جمله اي بسيارنغزوعميق وجود داردكه (( درخت خودقانون است))يا كاشتن حداقل يك درخت درسال سفارش شده است ويادريك پند فارسي آمده است كه : (( درخت افكن عمرش كوتاه مي شود)).
عدم توجه به اين فرهنگ زيست محيطي سبب ازبين رفتن جنگلهاي ايران شده است .دركتاب خواجه تاجدارنوشته ژان گوره آماده است وقتي لطفعلي خان زند ازآغامحمدخان قاجارشكست خورده وبه طبس مي گريزد هنگام گذرازبيابان بزرگ ، ازميان بيشه هاي متراكم وگسترده پسته وحشي عبورمي كردكه غرش شيرها به گوش مي رسيد ولي اكنون جز برهوتي خشك وخالي چيزديگري نيست.
اندكي كه درمتون باستان كندوكاو مي كنيم مي بينيم كه احترام خاصي به طبيعت وجودداشته وبراساس ستايش ازنيروهاي طبيعي استوارشده است كه اين موضوع مي تواند سوال برانگيزباشد؟ دربرخي ازكتب ومقالات آمده است: علت مهاجرت ايرانيان باستان(آرياييها)ازآسياي ميانه به مناطق گرم تروجنوبي، كه درسه مرحله ودرطي 900سال صورت گرفته است، تنهابه علت سرما ويخبندان شديدنبوده بلكه تخريب وسيع طبيعت درآسياي ميانه، به دليل ازديا دجمعيت وبهره برداريهاي بدون ضابطه وبي حدو حصر،بوده است. وهنگامي كه درايران كنوني اقامت گزيدند، قوانين سختي رابراي حفاظت ازطبيعت وضع كردند.اين خاطره وتجربيات سبب گرديدتا فرهنگ خاصي درايران زمين شكل بگيرد.
براساس اين قوانين،حتي اگرپادشاهي به پاكداشت طبيعت پايبندنبود،ازحكومت بركنارمي شد.
احترام به طبيعت چنان درفرهنگ ايران باستان ريشه دوانده بودكه كوروش بادستهاي خود درخت خرما مي كاشت وهنوزنيزدرايران، درختان چنارقطوري وجودداردكه مردم به آنان احترام مي گذارند، وحتي پارچه هايي براي برآورده شدن حاجات، به آن مي بندند.
فرهنگ روز سيزده فروردين نيزريشه دراحترام به طبيعت دارد،موضوعي كه متاسفانه امروزه به دليل بي توجهي به فلسفه وجودي روزسيزدهم فروردين ماه،غالبا، باعث تخريب و آلوده كردن بيشتر محيط زيست شده است.
خلاصه كلام اين است كه ايرانيان يكبارباازبين رفتن محيط طبيعي زندگي خود توانستند مهاجرت كنند وايران نويي رادرمحل كنوني ايجاد كنند ؛ اما سوال اينجا است آيا ماهم مي توانيم براي بدست آوردن سرزميني نو وبكرمهاجرت ديگري داشته باشيم؟ يابايد به هرنحوممكن طبيعت ايران رابراي خودونسلهاي آينده حفظ كنيم؟
دراين راستا استفاده ازتجربيات وكندوكاوش درفرهنگ ايران باستان نيز مي تواند مطالب ارزشمند وآموزش هاي زيست محيطي ذيقيمتي رابراي ما به ارمغان بياورد.
فرزاد فضل پور
كارشناس ارشد جغرافيا
منابع:
ماهنامه فروهرشماره هاي 400-401-407
كتاب خواجه تاجدارنوشته ژان گوره
شناخت تشکل وحیطه وظایف ونحوه عملکرد تشکل ها نیازبه شناخت صحیح ازعلم مدیریت آن می باشد.تازمانی که اعضای تشکل آشنایی به ماهیت وجودی تشکل ُ نحوه اداره آن وچگونگی تعامل باسایرتشکل هاو داویردولتی نداشته باشنداین امرسبب می شودکه تشکل ها به سرعت شکل بگیردوبه همان سرعت هم به سراشیبی سقوط وفراموشی سپرده شود.
متاسفانه نداشتن آگاهی نسبت به فلسفه وجودی تشکل ها سبب شده که مسئولان برخی تشکل ها عملکردهای ناصواب ونادرستی داشته باشند؟ که این امرسبب می شودکه ماهیت مردمی تشکل ها زیرسوال رود؟ ازطرفی مردم به این تشکل ها به ممردرآمدی برای برخی ازمسئولان آن نگاه می کنند؟
عملکردبرخی تشکل ها ونحوه مراجعات آنهابه ادرات مربوطه سبب شده که اهداف متعالی تشکلها زیرسوال رود؟ وحتی وجودتشکل ها جنبه منفی پیداکند؟
بعضی ازمسئولان این تشکلها به داشتن دفتردرفلان اداره افتخارکرده ودرنهایت همه مردم می دانند که اینها چیزی ازتشکلهای مردمی نمی دانند وفقط به خاطرسودجویی شخصی اقدامات این چنینی راانجام می دهند؟
ماهیت این تشکلها بعضا آنقدرپست ومنحط است که ادارات بعدازمدتی مانند تفاله جویده آنهارابه بیرون پرتاپ می کنند؟
اما چیزی که مهم است آبروی تشکل ها است که متاسفانه بازیچه این افراد نادان وطماع شده است؟
لذا لزوم آموزش مدیریت تشکل ها وجود دفتری مردمی جهت نظارت برعملکرد تشکلها ضروری بنظرمی رسد.واین اقدام هرچه سریعترانجام گیردبه نفع همه می باشد.
والسلام
مختصرومفید
فرزاد فضل پور
باسمه تعالي
پارك ملي گلستان درآستانه انهدام

درموردپارك بي بديل ملي گلستان ونقش حياتي آن به عنوان يكي از9 ذخيره گاه زيست محيطي دنيا و..... سخن فراوان گفته شده است وبيش ازآن اطاله كلام وتضييع وقت خواهد بود.
اما آنچه كه امروز، نگران كننده است كم توجهي ،سهل انگاري وعدم توجه كافي وكاهش حساسيت برخي ازدست اندركاران ومسئولين ، به مسائل زيست محيطي بخصوص حفظ وحراست ازپارك هاي ملي محيط زيست مي باشد. شعارهاوحرفها، زيبا وگاه فريبنده است ؛امامردم هشيارهستند(بخصوص تشكلهاي غيردولتي زيست محيطي ) وبين حرفها وشعارهاي توخالي وفريبنده ( كه سبب افزايش سطح توقعات مي گردد)وعملكردمسئولان ، مرتباقياس مي كنند وبه نقد مي نشينند.
امروزه عليرغم همه برنامه ها وشعارهاي جذاب ، وجود فساد ، رابطه سالاري ، تبعيض و...دردستگاههاي زيست محيطي مايه تاسف است .
درروزگاري كه كشورايران بافشارجمعيت ، تنگناهاي اقتصادي ، فقروبيكاري و.... روبرواست وعرصه هاي زيست محيطي بشدت تحت فشارهستندوحراست وحفاظت ازعرصه ها، توجه دوچندان وسرمايه گذاري وتامين اعتبارچندبرابررامي طلبد،حركت معكوسي راشاهد هستيم كه نه تنهااعتبارات وامكانات پارك گسترش نيافته بلكه روزبه روزكاهش يافته است (مصاحبه حضوري بارئيس پارك ملي گلستان آقاي ممشلي درمورخه 27/8/84) ودرنتيجه نظارت ومراقبت ازمحدوده هاي زيست محيطي وپارك ها به مرورزمان ضعيف ترشده است .
دربين پارك هاي كشور، پارك ملي گلستان ، جايگاه خاصي داردوازاين مجموعه بايستي به نحو احسن محافظت ومراقبت شود.معضل ديگري كه گريبان گيرپارك ملي گلستان مي باشد ، عبوربخشي ازجاده گرگان به بجنورد است .ازسال 1381 به بعد،هرموقع اين محوربه دليل جاري شدن سيل مسدودمي شود، به جرات مي توان گفت پارك، نفس راحتي مي كشد وكنترل وحراست پارك ، به راحتي وباسهولت انجام مي پذيرد.( نقل ازرئيس پارك)
![]()



ولي به محض بازگشايي راه، هجوم سوداگران وسودجويان وفرصت طلبان ، به پارك آغازمي شود. علاوه برآن چون ابنيه جاده تخريب شده ، حيوانات وحشي ، به ناچاربراي رفت آمد به طرفين (دوطرف)پارك، ازكف جاده استفاده مي كنند كه اين معضل به تنهايي ،ازيك سوباعث ناامن شدن جاده وتلف شده برخي ازجانواران باارزش مي شود.
واقعيت اين است كه كاهش گونه هاي جانوري اعم ازقوچ ، آهو، ميش ، مرال و... وهمچنين كاهش وسعت عرصه هاي جنگلي ، درمحدوده پارك ملي گلستان ، ديرزماني است كه زنگ خطررابه صدا درآورده است. (به نقل ازهمان منبع)


وازطرف ديگرجسارت شكارچيان به حدي رسيده است كه درروز روشن درقلب محدوده پارك ملي گلستان، نه تنها اقدام به شكارمي كنند بلكه محيط بانان فداكاروسخت كوش راموردهدف تيرمستقيم قرارمي دهند.اين درحالي است كه باافزايش هجوم سودجويان مختلف به علت تهديدوكاهش اعتبارات ، تعدادقابل توجهي ازمحيط بانان ، ازكاراخراج شده اند.
بااين وضعيت ، رفع برخي ازمشكلات وتامين بعضي ازامكانات مي تواند تاحدودي ، حراست وحفاظت ازپارك راآسان نمايدكه بايستي بدون اتلاف وقت صورت بگيرد.
1- بالابردن حساسيت وتوجه بيشترمسئولان دست اندركارباموضوعات پارك ملي گلستان به ويژه تقويت بنيانهاي مديريتي آن
2-ضابطين پارك ملي گلستان ، باپنج حوزه دادگستري ، براي رسيدگي به جرائم متخلفان سروكاردارندكه اين امرباعث اتلاف وقت وسرمايه هاي انساني ومالي ، انجام نشدن بموقع وسريع امورودرنهايتا، نتيجه ناكافي دررسيدگي به پرونده هارابه همراه دارد.
3-توجه جدي به حاشيه نشينان پارك وتوجه به مسائل ومشكلات روستاهاي حاشيه پارك اعم ازسوخت ، اشتغال و... وفرهنگ سازي زيست محيطي درميان اهالي روستاها.
4- بازنگري دربرخي ازقوانين قضايي درموردمسائل زيست محيطي وبالابردن توان قضايي محيط بانان دربرخوردبامتخلفان كه درنتيجه ضريب اعتمادبه نفس آنان نيزبالارود.
5- نظارت مستمرودقيق درورودافرادبه پارك
6- نظارت بيشتردركارهاي مرمت جاده كنوني واقدامات جانبي اين امردرپارك
7-افزايش محيط بانان وتامين امكانات موردنظر
8-باعنايت به اينكه درهرسيستمي نيروي انساني دراولويت نخست مي باشد، توجه به بيشتروبه وضعيت معيشتي ورفاهي كاركنان ومحيط باناني كه درشرايط دشوارودورازخانواده مشغول به خدمت هستند تاانگيزه لازم براي كارداشته باشند.
9-براي تجليل بيشترازمحيط بانان پيشنهاد مي شوديكي ازروزهاي هفته محيط زيست به نام محيط بانان نامگذاري شودوافراد كوشا وپرتلاش ،به روشهاي مختلف موردتشويق قرارگيرند.
10- جمع آوري سلاحهاي غيرمجازدرروستاهاي حاشيه پارك .( دراين گونه روستاهادرغالب خانه ها نگهداري سلاح بصورت غيرقانوني امري رايج ومتداول شده است)
11-اجراي فوري مصوبه دولت محترم مبني برتغييرمسيرجاده شمال به استان خراسان شمالي .جاري شدن سيل هاي مكرردرسال هاي اخيروتخريب ديوارهاي ساحلي وسايرسازه هايي كه به قصد حفاظت ونگهداري 22كيلومترجاده انجام شده ،درپارك گلستان مي گذرد، انجام شده ، فرجامي جزتلخكامي نداشته وهرباركه سيل جاري شده علاوه برتخريب مقداربيشتري ازجاده ، سازه هايي راهم كه براي به اصطلاح نگهداري جاده ساخته شده ، تخريب نموده است. وآنچه كه اززمان جاري شدن سيل سهمگين درسال1380 شاهدهستيم اين است جاده 22 كيلومتري پارك گلستان ، به آزمايشگاه آزمون وخطاي دست اندركاران تبديل شده وهرباركه سيل جاري مي شود ، بيهوده بودن كارهايي راكه باصرف اعتبارات هنگفتي ازبيت المال صورت گرفته ، بااثبات مي رساند.
درخاتمه كلام ، بايد متذكرشد كه واقعيتهاي ديگري نيزوجود داردكه قابل انعكاس نيست وهمچنين مواردزيادديگري نيزمي توان به عنوان مشكلات وراه حلها پيشنهاد نموداما آنچه مهم است سوزدلي است كه ازاعماق تك تك علاقمندان محيط زيست بيرون مي آيد وهمه سعي درجلب توجه بيشترمسئولان ودست اندركاران محيط زيست كشوردارند.
اميداواريم درآِينده شاهد اخبارناگواردرموردمسائل محيط زيست كشورنباشيم ومسئولين ودست اندركاران محترم ذيربط ، بااقدامات مستمروشايسته ، نسل امروز وآينده اين مرزوبوم رادعاي گوي خودنمايند.
باتشكر
فرزاد فضل پور
کارشناس ارشد جغرافیا- عضو تشكل دوستداران طبيعت سبزبجنورد
به نام خداوند خالق انسان وطبيعت
جنگل هاي ايران مزارع چوب نيستند؟!
جنگل به عنوان منبع عظيم توليدي،ازابتداي خلقت دررفع نيازهاي گوناگون انسان نقش بسزايي داشته است بنابراين انسان براي اين كه بتواند ازمواهب بي كران جنگل درابعاد گوناگون بهره مند شود ،ناچاربه حفاظت ازآن است.
جنگل هاي ايران باوسعت تقريبي 5/9 ميليون هكتاريكي ازقديمترين جنگلهاي دنيا ( هيركاني) مي باشد.برهيچ كس پوشيده نيست كه به صورت ناباورانه وغم انگيزازوسعت جنگلهاي شمال ايران به سرعت كاسته مي شودبطوريكه در ده سال اخير، تقريبا نيمي ازآن ، دراثردخالت ها، سهل انگاري هاي انساني وبهره بردارهاي بي رويه تخريب شده ، صدمه ديده وازبين رفته است. ( از5/17ميليون هكتاربه 5/9 ميليون هكتاركاهش پيدا كرده است).
جنگل هاي هيركاني شمال ايران كه بيشترازنوع پهن برگ وداراي تنوع بسيارمي باشدجزء جنگل هاي منحصربه فرداست وشهرت جهاني دارد.ازجمله درختان موجوددراين جنگل ها مي توان به گونه هاي : افرا، بلوط ، ممرز، راش و… اشاره كرد.اين گونه هاي پهن برگ ، وابسته به آب وهواي معتدل اقيانوسي مي باشد.
دركشورما ودراين عرض جغرافيايي ( 25 تا40 درجه عرض شمالي ، كمربند خشك دنيا) ، وجود اين گونه جنگل ها ، بيشتربه يك معجزه شبيه است،به همين دليل بسياري ازمحققين خارجي ازوجود اين جنگل ها دراين عرض جغرافياي اظهارشگفتي مي نمايند.
جنگل هاي هيركاني بسيارقديمي وقدمت آن به اوايل دوران سوم زمين شناسي مي رسد .وجودگونه هاي ارزشمند ومتنوع ، محيط بسيارمناسبي رابراي زندگي گونه هاي متعدد جانوري وبه عبارت بهترتنوع زيستي ارزشمند ( اكوسيستم متنوع) ايجاد كرده است.
گونه هاي متعدد درختان اين جنگل ازسالهاي دوربا نوسانات آب وهوايي منطقه ،خودراوفق داده وسازگاري پايدارحاصل كرده اند.
شايد به جرات مي توان گفت كه جنگل هاي پهن برگ شمال ايران آخرين بازمانده جنگل هاي هيركاني دردنيا باشد.بنابه گفته پژوهشگراتريشي ؛ دكتربرنارد گوتلب؛ كه ازجنگل هاي شمال ايران ديدن كرده است (( متاسفانه انسانها جنگل ها راازبين برده اند وپس ازآن كه كار از كارگذشت ، سوزني برگ مي كارند كه اصلا جاي جنگل طبيعي را نمي گيرد.مابراي همين به اين جا آمده ايم ،زيراجنگل هاي شما باجنگل هاي اروپا داراي يك خاستگاه هستندواين موضوع، وظيفه شما رادوچندان مي كند.زيرااين ذخيرگاه متعلق به همه انسانهااست.ما كوتاهي كرديم وجنگل هاراازبين برديم، شما ديگراين كاررانكنيد)).
اروپائيان به اسم وتحت نام بهره برداري منطقي واصولي جنگل هاراازبين بردندوامروزافسوس آن را مي خورند.اكنون آنچه به نام جنگل دراروپا شاهد هستيم ،مزارع درختان سوزني برگ است كه هيچ ارزش ژنيتكي وزيستي نداردوفقط به چشم مزارع چوب به آنها نگريسته مي شود.
متاسفانه امروزه درايران علاوه برتخريبهاي غيرقانوني شاهد افزايش كاربردواژه هايي همچون بهره برداري اصولي، بهره برداري منطقي، بهره برداري پايدارو…ازجنگل ها، فقط براي استفاده ازچوب آنها هستيم .اگرمنظورازاين واژه ها بهره برداري هايي باشد كه درنقاط مختلف جنگل هاي شمال مي بينيم ، پس درآينده نزديك بايد شاهدازبين رفتن جنگل هاي قديمي خود باشيم.
1-چرخه اكوسيستم منطقه رادگرگون كرده ودرنهايت ازبين خواهد برد؛ زيرادرزيردرختان بلوط،راش و… شاهد تنوع زيستي بسياري ازگونه هاي گياهي ،جانوري مي باشيم.
2- درختان سوزني برگ بومي ايران نيستندوبايد درشرايط اقليمي وارتفاع خاصي كه داراي آب وهواي سردترومرطوبترهستندكشت شوند ولي متاسفانه به دليل رشد سريع ومصرف كم آب ، اقدام به كشت آن مي كنند.
3-كشت اين درختان درايران سبب بالارفتن اسيد خاك مي شود.
4-علاوه برآن به علت خشكي هواي ايران ،تجمع باقيمانده برگ اين درختان ، وهمچنين وجود ماده شيميايي تربانتين دراين درختان ،آسيب پذيري آنان رادرمقابل آتش دوچندان مي كندكه نمونه اين آتش سوزيها، درجنگل سرخه حصاروچتيگرتهران كه محصول هزينه هاي هنگفت انساني ومالي چندين ساله بود، به وقوع پيوست وسبب ازبين رفتن وسعت زيادي ازاين جنگل ها شد .
5- احياي جنگل هاوجايگزيني درختان درايران به آساني مناطق مرطوب مانند اروپا نيست ، زيرادرايران درفصل رويش گياهان ،باكمبودوبي نظمي بارش حتي درنواحي مرطوب مانند گيلان ومازنداران هستيم .واين مشكل براي نهال هاي ضعيفي كه هنوزريشه وتوان اندكي دارند ، دستيابي به آب رامشكل مي سازد.وبايد آبياري اصولي آنها رامدنظرقرارداد.
6-پاك كردن سطح وسيعي ازجنگل واقدام به نهال كاري باوجود رطوبت اندك درفصل تابستان ،آينده حفاظت واحياي جنگل ها را( حتي اگرتنوع درختان مدنظرباشد،ونه فقط كشت سوزني برگها) بسيارتيره وتاريك مي سازد.
آيا، ديگرتوان ها وثروتهاي جنگل مانند ، تامين منابع آب ،حاصلخيزي خاك، تامين اكسيژن جلوگيري ازسيلا بهاي مخرب ، ريزش بهمن ها، ايجاد زمينه هاي اكوتوريسم ودهها نعمت ديگرناشي ازجنگل ، داراي ارزش چنداني نيست ؟!! آيا فقط يك مزيت جنگل يعني تامين آب واكسيژن ، اهميت جنگل ها رابه خوبي روشن نمي سازد؟!
آيا با اين همه اهميت ،نمي توان ازاستحصال چوب ازاين جنگل ها صرف نظركردوچوب موردنيازراباقيمت ارزان ترازخارج وارد كرد؟
واگربه هردليل ، نيازبه تامين چوب ازداخل كشورهست، عاقلانه نيست كه مزارع چوب رادراراضي مستعد ايجاد كنيم وجنگل هاي باقيمانده رابراي نسل حاضروآيندگان به صورت طبيعي خود حفظ كنيم؟
درسالهاي قبل به زعم استفاده بهره برداري اصولي آن ، مبلغي رابا استفاده ازمنابع چوب داخلي بدست آورديم، وباتبليغات زياد درصدا وسيما وروزنامه هااعلام كرديم،ولي بلافاصله درسيلهاي سالهاي بعد كه درتاريخ استانهاي مازندران وگيلان بي سابقه بود، نه تنهابيش ازچند برابراين به اصطلاح درآمد رامتحمل خسارت وزيان شديم، بلكه انسانهاي زيادي رانيزازدست داديم.
نهايتا اينكه بايد تاچه موقع متحمل خسارتهاي غيرقابل جبران عملكردهاي ناشي ازآزمون وخطا ي برخي ازمديريت ها باشيم؟؟!
شكرنعمت ، نعمتت افزون كند كفرنعمت، ازكفت بيرون كند
والسلام
فرزاد فضل پور-كارشناس ارشد جغرافياو عضو تشكل غيردولتي دوستداران طبيعت سبز - بجنورد
مجله جهان نما-آبان ماه 1382-شماره1-صفحه 9
طبيعت بجنورددرسفرنامه ها
كلنل بيت ، سفرنامه خراسان وسيستان ، ترجمه قدرت الله روشني ، مهرداد رهبري
( درسال 1894) مي گفتند ببروپلنگ به وفوريافت مي شودرئيس (يارمحمدخان شادلو) دوپلنگ ،يك جفت بزكوهي ويك آهوي نرداشت كه مي گفتنداهلي نيستندودرهمين نزديكي زندگي مي كنند.ص( 177)
( درمنطقه قتليش) ، چندبارسعي كرديم تا((باز)) محمدخان رابراي شكاركبك بكاربگيريم اماكبك ها نمي پريدندودرعوض دربوته هابه اين طرف وآن طرف مي جهيدند.بعضي وقتها قزل كه پرنده اي به رنگ قهوه اي خالداربودبرروي تپه خاكي وبالاي سركبك مي نشست دراين حالت آنهاميترسيدكمي مي پريدندومابراحتي مي توانستيم آنهارابدام اندازيم.كبكهاي اين ناحيه به قدري وحشي بودندكه اگرمي پريدندوازدامنه تپه بالا مي رفتندبدون بازنمي شدبه آنها دست يافت.(185ص)
به قلعه محمدجزودهستان گيفان رسيديم يك عقاب سفيدازنوع((لامرگيير))كه ايرانيان به آن ((هماي))مي گويندازروي صخرهاي برفرازسرخودمشاهده كرديم .ازاسب پياده شدم وازفاصله 360 متري باتفنگ ((كارابين)) به سمت اوشليك كردم كه خوشبختانه به اواصابت كرده وغلت زنان به پايين افتاد.بال هاي اودرحالت باز،نوك تانوك بيش ازدومترونيم ازهم فاصله داشت.تاكنون چنين پرنده اي رانزده بودم ونمي دانستم كه عقاب اينقدرمي تواند بزرگ باشد.پنجه هاي بسيارقوي وناخن هاي تيزداشت وكردها مي گفتند كه غذاي اصليش ، استخوان است.بعد ازظهريكي دوميل ازدره بالارفتم تابه چشمه اي درسايه درختاني تنومندرسيدم كه به آن((قره قاچ))
مي گفتند دراينجا توانستم سه قرقاول صيد كنم اين نوع قرقاول رااولين باربودكه مي ديدم روي بال هاي آنها همانند قرقاول افغاني اصلا لكه سفيد ديده نمي شدبسيارشبيه قرقاول انگليسي ، بااين تفاوت كه طوقي برگردن نداشتند.(ص186)
دره به طرف ((خرتوت)) مي رفت مي گفتند كه درعلفزارهاي اين مسيرببرمشاهده شده است به سمت دره((پشن )) سرازيرشديم دراينجا به يك گراز وحشي برخورديم اورادنبال كرديم خيلي آرام ازصخره ها بالا رفت احساس مي كرديم كه اوراگرفته ايم امااورايكباره خودرابه داخل دره پرتاب نمود.به بالاي صخره كه رفتيم هرچه خيره شديم اثري ازاونيافتيم .اينكه گرازهادراين منطقه قادرندازارتفاعهاي چنين بلند خودرابه پايين بيفكنند بسيارمايه تعجب وحيرت بود.(188ص)
درناحيه مانه به دسته بزرگي از((هوبره)) برخورديم وآنهارادنبال كرديم اماازآنجا كه بسياروحشي بودند نتوانستيم آنهارا درتيررس خودقراردهيم تعدادزيادي قرقاول نيزدركناراترك به چشم مي خوردبااينهمه آنچه درآن روز نصيب ماگرديدعبارت بودازيك هوبره[1] كوچك ، يك قرقاول ،يك مرغابي ويك بلدرچين درآنروز همچنين به يك كرگو[2]، گرازبرخورديم .( ص189)
تاشاه آباد مركزناحيه سملقان آمديم دردامنه شمالي تپه هاي واقع شده درجنوب ،اولين نشانه هاي جنگل به چشم مي خورد ودرآنها درختان بلوط به وفورديده مي شود.(ص190)
درابتدا تپه ها،عاري ازهرگونه درختي بوداما به تدريج درختان سروبه چشم خوردندتااينكه در((چمن بيد)) اين درختان بطورانبوه وكناريكديگرروئيده بودند مي گفتند كه دراين ناحيه بزكوهي بوفوريافت مي شودومن هم درجستجوي آن بعدازظهررابه گشتن دراين انبوه درختان درشكاف صخره هاي رشته كورخوردپرداختيم كه چيزي نيافتم مگرچند گوزن جوان.(ص192)
تنها جايي كه تعدادي قرقاول درآن به چشم مي خورد نيزاركوچكي درپايين دست دهكده دشت بود.كوههاي وافع درشمال وشمال غرب منطقه دشت دربالاتماما پوشيده ازجنگل هاي درخت مازو يا بلوط بود ودرزيرآنها درختان سروكوهي بصورت تك وتوكي پراكنده بودند.(ص193)
روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه: سال 1300ه.ق
سه ساعت ازدسته گذشته وارد شديم كه درخداشا،سن خواس است ناهارمنزل خورده خوابيديم كه عصردرخانه رفتم شاه امروزيك گورزنده گرفته بودملتزمين چهارپنج گورصيد كرده بودند.(ص271)
روزنامه سفرخراسان ،علينقي حكيم الممالك: سال 1300ه.ق
ازچهاربيد الي (( چهارده)) پنج فرسنگ است وشاهراه تاجلگه سنخاص درميان دره وفاصله دوسلسله جبال واقع است كه جبال سمت راست آن تادهنه قرقاول امتدادداردومشتمل است برجنگلهاي آروس وغيره وجبال سمت چپ نيزجنگلهاي آورس دارد ولي متدرجا مماثل [3]به تپه هاي خاكي بوته دار مي گردد.
درمقابل ايوركوهي سخت وبلند متكون مي شودكه به سمت مغرب امتداد مي يابد ودرامكنه سخت خود بزكوهي وديگرجانوران وحشي مسكن مي دهد.(ص384)
سفرنامه دوم ناصرالدين شاه: سال 1300 ه.ق
قبل ازخوداشاه مجدالدوله وسايرسوراها وادمهاميرشكارهم ازكوه رسيده دوسه تايي گورخركره زده وكشته يكي دوتارآورده يكي دوتاي ديگرراهم كه بزرگ بوده گوشهاي آنهارابريده آورده بودند.(ص87)
[1] -بمعناي بوقلمون وحشي
[2] -كلمه تركي است به معناي خرگوش
[3] -بمعناي مماس
باسمه تعالي
شهربجنورددرمحاصره دامداريهاي كوچك وبزرگ
انتقال دامداريها ازاطراف شهرواحداث سايت دامداري شهري گامي درجهت توسعه پايداروحفاظت محيط زيست شهريسكونتگاههاي انساني ، پديده اي فضايي( منظورازنظربعد عرض ، طول وارتفاع) ومكاني بوده ومحل تجسم وتبلورفضايي ايفاي نقشهاي اساسي انسان( مانند : كار، گذران اوقات فراغت و…) مي باشند، كه برحسب شرايط محيط طبيعي ،اقتصادي ، اجتماعي،فرهنگي ، سياسي وتاريخي شكل گرفته اند، متحول شده اند،وسازمان يافته اند.
هرگاه درروند تحول وتكامل سازمان فضايي سكونت گاهها ( مانندشهر) ، عوامل موثردرآن ،نتوانند درروند تحول ، تغييرات مناسب فضايي را ايجاد كنند ، درنظام وعملكردسكونت گاهها نابساماني بوجود مي آيد.درچنين شرايطي دخالت درنظام سكونت گاهي بمنظوربهينه سازي آن ضروري مي باشد.
دركشورمافضاهاي شهري داراي مسائل ومشكلات متعددي است كه يكي ازآن مشكلات كه درطي چند دهه گذشته همواره باعث نگراني شده است مسئله زيست محيطي ورعايت مسائل بهداشتي به علت رشدبسيار سريع شهرهاوادغام روستاهاي حاشيه درشهرهامي باشدكه به علت متفاوت بودن فضاي سكونت گاهي آن باشهر،مسائل متعددي ازجمله معضلات زيست محيطي وبهداشتي راايجادمي كند.ازجمله ناهنجاريهاي زيست محيطي وجود دامداريهاي متعدد دراين روستاها كه اكنون جزوحاشيه شهرشده وشهررابه محاصره خوددرآورده اند.شهربجنوردباقريب 200000نفرجمعيت درسال 1383 به عنوان مركزاستان خراسان شمالي تعيين گرديده وبه همين دليل ،روزبه روزبه اهميت آن افزوده مي شود.ودرفردايي نزديك درسطح كشوري جايگاهي درخورتوجه خواهد يافت .به دليل رشد سريع جمعيت شهربجنورد(كه بيشترناشي ازمهاجرت است) وگسترش فيزيكي بي رويه شهروادغام روستاهاي مجاورمانندروستاهاي ملكش ،ناظرآباد ، باقرخان ،ينگه قلعه و….. روزبه روز مشكلات زيست محيطي شهرافزايش مي يابد.
افزايش كارخانه ها وكارگاهها ، افزايش فاضلاب ها ، پس آب هاوزباله هاي شهري ،انباشت انبارهاي مواد سوختي درداخل شهروعلاوه براينها ادغام روستاهاي كوچك وبزرگ دورنماي زيست محيطي شهربجنورد راتيره وتار جلوه گرمي سازد.
ادغام روستاها وبه تبع آن تعدد دامداري ها پيرامون شهرباعث افزايش آلودگي محيط شهري شده است.
زيرا اكثراين دامداريهابه صورت سنتي اداره مي شود وبه علت پايين بودن سطح آگاهي تخصصي بيشتردامدارا ن وعدم توجه وياكم توجهي آنها به رعايت مسائل بهداشتي وعدم كنترل دقيق آنها مردم شهرمعرض درخطرابتلاي به انواع بيماريهاي مشترك دام وانسان قراردارند.
براي پيشگيري ازمعضلات فوق بايد به چاره جويي پرداخت بدين جهت براي رفع اين معضل زيست محيطي ، اقدامات زيرپيشنهاد مي گردد:
1- بررسي وضع موجود دامداريهاي شهربجنورد(( روستاهاي پيرامون تاشعاع 5 كيلومتري ازمحدوده قانوني شهر.( دراين مرحله بايد تمامي دامداريها ومرغ سنتي ،نيمه صنعتي وصنعتي ازطريق پرسشنامه مورد بررسي دقيق قرارگيرندوشناسايي شوند.
2- پس ازبررسي وضع موجود دامداريها ، حداكثر،مكان سه سايت درسه سمت ،غرب، شرق،جنوب شهرتاشعاع 20كيلومتري شهرموردبررسي قرارگيرندوشناسايي شوند.
درشناسايي وانتخاب مكان مجتمع دامداري ،بايدكليه ويژگيهاي طبيعي ازجمله ، زمين شناسي ، هيدرولوژي اقليم شناسي ، پايداري زمين، شيب زمين و….. وازنظراقتصادي : مالكيت اراضي، دسترسي به زيرساختهاي موردنياز( آب ، برق و…) ، سهولت دسترسي به مراكزخريد وفروش ، محل سكونت و… درنظرگرفته شود واولويت بندي لازم صورت گيرد، سپس باتوجه به اهميت هركدام ازآنهابراي ايجاد مجتمع ها اقدام لازم صورت بگيرد.
3- درانتخاب مكان مجتمع ها( سايت ها) ،نقشه برداري ازاراضي سايتها (ترجيحا بامقياس 1:1000)جهت رفع مسايل قانوني مالكيت ها بايد دراوليت كاري قرارگيرد.
4- دراجراي طرح ، همياري ومشاركت دامداران جزء دراولويت هاي ويژه است.بايد باتشكيل جلسات توجيهي وآموزشي ، فوايد ومنافع ايجاد سايتها ، براي دامداران چه ازنظر اقتصادي و زيست محيطي تشريح گردد،وزمينه اقدامات بعدي راآماده كرد.هرچقدردراين زمينه موفق ترعمل شود، روند اجراي طرح، سريعترواقتصادي ترخواهد بود.
درانتهاي كلام دراجراي هرقسمت طرح بايد ازنظركارشناسان متخصص درهرزمينه بهره جست وانجام اقدامات (( آزمون وخطا)) كه متاسفانه درجامعه مارواج دارد، دوري جست.
(( به اميد داشتن شهري پاك وسالم))
والسلام
فرزاد فضل پور
كارشناس ارشد جغرافيا وعضو تشكل دوستداران طبيعت سبز بجنورد
بهشت حيوانات
(آلمه)
خاطرا ت اردوي علمي به پارك ملي گلستان (آلمه)
براي رفتن به بهشت حيوانات همچون بهشت انسانها احتياج به گذارندن هفت خوان رستم بود . قسمتي ازپارك ملي گلستان كه به نام آلمه خوانده مي شود يكي ازامن ترين ودنج ترين پارك وحوش درايران است. كه ديدارازآن آنهم دراين موقع ازسال ( اوايل ارديبهشت ماه ) به علت زايمان وحوش بسيارمشكل است.
اماتشكل غيردولتي دوستداران طبيعت سبز بجنورد درمدت كوتاه عمرخود ثابت كرده است كه به كليه مقررات مناطق حفاظت شده آشنا وكليه جوانب رارعايت مي كند . وبخاطر همين داراي حسن شهرت درادارات حفاظت محيط زيست خراسان وبخصوص گلستان مي باشد.
طبيعتا موفق شديم درزيباترين فصل سال( ارديبهشت ماه) به بهشت حيوانات راه يابيم . روز5شنبه 10 ارديبهشت ساعت 14 باهيجان خاصي به سمت آلمه حركت كرديم. هنگام ورود به پاسگاه ورودي متوجه شديم كه هما هنگي با پاسگاه ( به دليل اينكه محيط بانان درماموريت بودند) صورت نگرفته است. لذا مسئول پاسگاه براي ورود سخت گيري مي كرد كه براي من بسيارجاي خوشحالي بود كه ورود به آلمه چنين بانظارت وكنترل انجام مي گيرد. باتماس با پارك ملي گلستان مشكل رفع ووارد منطقه شديم.
باران مناسب ايام بهار به ويژه دوروزقبل ، طراوت وسرسبزي شگفت انگيزي به منطقه داده بود. هرچه درعمق منطقه پيش مي رفتيم ، منطقه بكرتروطبيعي تربنظرمي رسيد..
ازهنگام ورود به دره حيوانات وپرندگان حتي دراطراف خودرو گروه به فراواني به چشم مي خورد كه با كنجكاوي وشايد ناراحتي (به خاطربه هم خوردن سكوت وآرامش منطقه ) به ما نگاه مي كردند.
وجود چنين محيط زيبا وطبيعي كه حيوانات وپرندگان چنين باآرامش وآزادي به هرسوحركت مي كردند من وهمراها ن را درسكوت باشكوهي فروبرده بود. ومامشتاقانه به هرسو براي ديدن جلوه هاي ناب طبيعت نگاه مي كرديم.
هرچه بيشتردراطراف خودكاوش مي كرديم بربهت وتعجب ما افزوده مي شد.گله هاي قوچ ، ميش ازشيب تند دامنه ها بالا مي كشيدند وتا احساس امنيت بيشتري كنند .وفورپرندگاني همچون كبك ، قرقاول و…. نشانگرمحيط امن وپرنعمت براي جانوران است.پس ازطي مسافتي به محل اتراق كه دوباب منزل ويلايي بود رسيديم كه درمكاني زيبا ودل انگيز كه مشرف به دامنه هاي كوهستان است بنا شده است.كه به علت رسيدگي كمتر وضعيت مطلوبي نداشت كه مي شود اين منازل را باكمك سازمانهاي مردمي به نحوي زيبا آراسته ومجهزنمود.
هنوزچنددقيقه ازاتراق گروه نگذشته بود كه محيط بانان پارك راكه 4نفربودند وازگردراه ماموريت برگشته بودند ملاقات كرديم .جمعي باصفا ، صبورومهربان كه هم افراد باسابقه اي همچون، آقاي عزيزخاني جزو اين جمع بودند وهم جوانان بيست وچند ساله اي .
ازديدن محيط بانان زحمتكش ودلسوزپارك بسيارخوشحال شديم ومشتاقانه براي احوال پرسي به سراغ آنها رفتيم . محيط باناني كه با اسباني زيبا سرتاسر پارك رازيرنظر داشتند.
درگرما وسرما ، شب وروز اين مردان پولادين ازپارك محافظت مي كنند.
پاي صحبتهاي شيرين وگرم محيط بانان نشستيم .حكايتهاي طولاني اززندگي طبيعت ، گياهان، پرندگان و… تمام نشدني بود وما تشنه شنيدن آن.
صبح روز بعد هنگام نمازهوا بسيارپاك ودلچسب بود باد خنكي مي وزيد وخواب راازچشمان مي ربود. شبنم صبحگاهي همچون نگين درخشان برگل وبرگهاي گياهان مي درخشيدواحساس مي كرديم كه تمام موجودات وگياهان پارك درحال تسبيح وشكرگزاري ازخداوند هستند.
راهپيمايي ما بعد ازصرف صبحانه به سمت چشمه تاغان آغاز شد . ريه هاي ما ازهواي پاك كوهستان شده بود ونشاط وطراوت خاصي درتك تك افراد گروه ديده مي شد.
آقاي عزيزخاني اين محيط بان سخت كوش وپيشكسوت ، برگروه منت گذاشته وراهنماي ما بودند وبا اسب زيباي خود گروه رابه قلب طبيعت بكرودست نخورده پارك هدايت مي كردند وباخوشرويي وصبروحوصله فراوان به سوالات اعضا ي گروه پاسخ مي گفتند، همينطوركه به سمت ارتفاعات مي رفتيم افق چشم اندازها وسيع ترمي شد وكم كم درختان ارس درمسير راهپيمايي ظاهر شدند درختاني اصيل وبا شكوه كه چشم اندازهاي زيبايي همچون آلپهاي سويس را تداعي مي كردند.
طراوت وتازگي محيط پارك مانع از غلبه خستگي مي شد دامنه ها بعلت پوشش گياهي غني داراي خاكي مناسب است كه به ندرت سنگها ي بسترديده مي شد. درسمت غرب جنگلهاي انبوه گلستان خود نمايي مي كرد. ومنظره بسيارجالبي راايجاد كرده بود. سه محيط بياباني ، كوهپايه اي وجنگلي دركنارهم ديده مي شد كه خود شايددردنيا كم نظير باشد . ديدن انواع موجودات زنده به ويژه وحوش آنهم درمحيط طبيعي خود لذتي وافردرهرانساني ايجاد مي كند.
تنوع جانوري وگياهي پارك وغناي اكولوژي پارك هرشخص آگاهي را انگشت به دهان مي كند وهرساله تعداد زيادي محقق وپژوهشگر ازنقاط دور وخارج ازكشوربه پارك مي آيند .
وجود اسكلت قوچي درمسيرراهپيمايي توجه مارا به خود جلب كرد.كه تازه بود . ظواهر امرنشان مي داد كه اين حيوان توسط پلنگ دريده شده وبيانگر وجود اين حيوان شكوهمند ومغرور دراطراف ما بود كه بسيارهيجان انگيز جلوه مي كرد.
راهپيمايي ماازميان دريايي ازگلهاي وحشي ( همچون لاله هاي زرد ، سفيد،قرمزو انواع گلهاي وحشي ديگر) فكروذهن مارا درآرامشي خيال انگيز فروبرد بطوري كه متوجه گذشت زمان ومسافت نبوديم وبطورناگهاني متوجه پايان مسيرخود شديم.
بعدازصرف نهارواقامه نماز به سمت بجنورد حركت كرديم همينطور كه خورشيد به سمت مغرب مي رفت، دل وفكرماهمچنان درآلمه سيرمي كرد.
خاطرات وديدنيهاي آلمه بسيارفراوان ودراين چند سطر مختصر جاي نمي گيرد وبسياري ازآنها به قلم درنمي آيد وقابل وصف نيست وبايد ازنزديك آن را ديد، كه به قول معروف شنيدن كي شود مانند ديدن .
((آلمه بهشت حيوانات ونگيني ازطبيعت سبز ايران زمين استواروهميشه برقراربماني))
درخاتمه وظيفه خود مي دانم اززحمات حاج آقاي كشميري مسئول پژوهشگاه معلم كه باني اين اردو بودندتشكركرده وآرزوي توفيق بيشتر رابراي ايشان ازدرگاه خداوندمتعال خواستارم.
فرزاد فضل پور



